تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
( ( 2814 ) ) چون كه اندر قعر جو باشد سرت كى به رنگ آب افتد منظرت ؟ ( ( 2815 ) ) ور به رنگ آب باز آيى ز قعر پس پلاسى بستدى دادى تو شعر ( ( 2816 ) ) طاقت عامه گناه خاصگان وصلت عامه حجاب خاص دان ( ( 2817 ) ) گر وزيرى را كند شه محتسب شه عدوى او بود نبود محب ( ( 2818 ) ) هم گناهى كرده باشد آن وزير بىسبب نبود تغير ناگزير ( ( 2819 ) ) آن كه ز اول محتسب بد خود و را بخت و روزى آن بُدست از ابتدا ( ( 2820 ) ) ليك آن كاول وزير شه بُدست محتسب كردن سبب فعل بدست ( ( 2821 ) ) چون تو را شه ز آستانه پيش خواند باز سوى آستانه باز راند ( ( 2822 ) ) تو يقين مىدان كه جرمى كرده اى جبر را از جهل پيش آورده اى ( ( 2823 ) ) كه مرا روزى و قسمت اين بُدست پس چرا دى بود آن دولت بدست ( ( 2824 ) ) قسمت خود ، خود بريدى تو ز جهل قسمت خود را فزايد مرد اهل

آيه

« إِنَّ الله لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ 13 : 11 . . . » ( 1 ) خداوند وضع قومى را تغيير نمىدهد مگر اين كه آنها وضع خودشان را تغيير بدهند . )

روايت

« حسنات الابرار سيئات المقربين . » ( 2 ) ( نيكويىهاى نيكو كاران مانند گناهانى است كه از مقربين درگاه الهى صادر شود . )

هامش
( 1 ) سوره رعد ، آيهء 11 . .
( 2 ) بعضى از محدثين عقيده مندند كه اين حديث صحت ندارد ، ولى مىتوان احاديثى را به اين مضمون مشاهده كرد كه : به جهت اختلاف موقعيت اشخاص از نظر رشد شخصيت ، ارزش اعمال آنها كاملًا متفاوت است ، چنان كه در داستان موسى و شبان مشروحاً متذكر شديم . .