منتخباتى از كتاب مردى كه مىخندد - ويكتور هوگو
- « ضعفاء در برابر اشتباهات عدالت تأمينى ندارند » ( 1 ) 2 - « واقعياتى وجود دارد كه مبدا مجهولات به شمار مىرود ، انديشه را فراتر از آن مجال گذر نيست و كميت فرضيات در آن لنگ مىشود . گاهى كه انسان از جاها يا از برابر چيزهايى مىگذرد ، بىاختيار توقف كرده و افكار خود را براى نفوذ در درون آن جاها يا چيزها به كار مىاندازد . در راه مجهولات درهاى نيم باز تاريكى وجود دارد . » ( 2 ) 3 - « وجدان كودك مثل همهء تنهايى كه تازه قدم به عرصه زندگى گذاشتهاند به امر سر نوشت بيدار مىشد همانند غريزهاى كه جوجهء درون تخم را به تك زدن بر پوست وادار مىكند ، ولى وجدانش فقط تا حدودى بيدار شده بود كه او را دچار سر گشتگى بسازد . هميشه براى مرد ، ديدن چنان منظرهاى سؤالاتى مطرح مىسازد ، ولى كودك فقط به نگريستن اكتفا مىكند . » ( 3 ) [ در بارهء جسد آن دزد دريايى كه براى عبرت ديگران از دار آويخته بود ، چنين مىگويد ] : 4 - « جسد در انتهاى زنجير در اثر وزش باد مايل به سمت چپ بر مىخاست ، سپس فرو افتاده و متوجه سمت راست مىشد و به مانند زبانهء داخل زنگ پايين مىافتاد . گويى لنگر ابديت به حركت در آمده است . » ( 4 ) 5 - « ضعف در مقابل احساسات بغرنج وسيلهء دفاعى كودك است ، او اثر كار را مىبيند بدون اين كه به اطراف و جوانب آن توجه داشته باشد . مشكل ارضاى كنجكاوى