تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠

17 - « غناى روح در اثر عشق آرزويى برايش باقى نمىگذاشت . » ( 1 ) 18 - « آرى بهشت ثروتمندان روى جهنم فقرا بنا شده است . » ( 2 ) 19 - « موج مبهمى كه در حضور انسان است ، گردشهاى شبانه زير نظر ستارگان را بر انسان تحميل مىكند . » ( 3 ) 20 - « آزادى چون دريا بر انگلستان احاطه دارد . آداب و رسوم چون مد دريا روى قوانين را مىپوشاند . در انگلستان قوانين و مقررات سخت ، ولى سنن و آداب و رسومى قوىتر از آن حكمفرما است . در آن جا مقررات وحشيانه‌اى از ميان جسم شفاف آزادى به چشم مىخورد . » ( 4 ) 21 - « بيان حدود دقيق رؤياها خالى از اشكال نيست . عيب كلمات اين است كه محدودتر از تخيلات است . افكار به يكديگر منتهى مىشوند ، ولى كلمات چنين خاصيتى ندارند . گوشهء مبهمى از روح همواره از دسترس كلمات خارج است . بيان داراى حد و مرز و افكار فاقد آن است . » ( 5 ) 22 - « بشر گوش نور و ظلمت دارد . در گوش نور وى روح و در گوش ظلمتش غريزه سخن مىگويد . صداى ناشناس در اين گوش تلقين مىخوانند . » ( 6 ) 23 - « از كردار زشت دودى بر مىخيزد . تنفس آن براى وجدان خفقانآور است . وقتى شرافت اغوا شد ، انسان به سر گيجهء جهنمى و تاريكى مبتلا مىشود . هر ماجرايى بويى دارد اشخاص نيرومند از بوى آن هشيار و ضعفا دچار

هامش
( 1 ) مردى كه مىخندد ، ويكتور هوگو ، ص 250 . .
( 2 ) مردى كه مىخندد ، ويكتور هوگو ، ص 264 . .
( 3 ) مردى كه مىخندد ، ويكتور هوگو ، ص 281 . .
( 4 ) مردى كه مىخندد ، ويكتور هوگو ، ص 386 . .
( 5 ) مردى كه مىخندد ، ويكتور هوگو ، ج 2 ص 12 . .
( 6 ) مردى كه مىخندد ، ويكتور هوگو ، ج 2 ، ص 19 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 150 | محمد تقي جعفري