تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤

13 - « او را در آغوش كشيد ، دخترك پيوسته لبخند به لب داشت در همان لحظه كه او را به بغل راه مىداد ، اين وجدان آن قدر عالى و آن قدر تاريك بود ، نور خيره كننده‌اى از خود ظاهر ساخت » ( 1 ) 14 - « گوون از خود سؤالى مىكرد ، در برابر شخصى حضور مىيافت ، در برابر شخصى وحشتناك : وجدانش در خود چيز را متزلزل احساس مىكرد . سختترين تصميمات او محكمترين وعده‌اى او ، تغيير ناپذيرترين تصميمات او - در اعماق اراده اش متزلزل مىگرديد . لرزشهاى روح هم وجود دارد . » ( 2 ) 15 - « قهرمانى از شكم يك غول خارج شده بود و حتى ما فوق يك قهرمان ، انسان رخ مىنمود ، ما فوق عقل و روح بود ، قلب بود . » ( 3 ) 16 - « مرد طرفدار ملوك الطوايفى در زندان ملوك الطوايفى بود . سنگهاى قصر بر ضد او قد بر افراشته بودند و اطرافش را محصور ساخته بودند و كسى كه مىخواست خود را تسليم كند در خانهء خود و به وسيلهء خود تسليم شده بود . در اين واقعه به نحو بارزى دست خدا ديده مىشد . » ( 4 ) 17 - « اين فرياد مادر ، رحم كهن بشرى را كه يك نوع امانت زندگى جهانى است و در تمام ارواح حتى در روحهاى منحوس نيز وجود دارد - در او بيدار كرده بود » ( 5 ) 18 - « اثبات اين كه در بالاى سلطنت ، در بالاى انقلاب ، در بالاى مشعل زمينى

هامش
( 1 ) نود و سه ، ويكتور هوگو ، ص 437 و 438 . .
( 2 ) نود و سه ، ويكتور هوگو ، ص 448 . .
( 3 ) نود و سه ، ويكتور هوگو ، ص 452 . .
( 4 ) نود و سه ، ويكتور هوگو ، ص 453 . .
( 5 ) نود و سه ، ويكتور هوگو ، ص 454 . .