11 - « هرگز رقت قلب نمىيافت و غير قابل فساد بود و آن هم هر نوع ، چه رشوه كه وجدان را فساد مىكند و چه ترحم كه عدالت را فاسد مىسازد . بروح و قلب خود دو روكش نورانى داشت . يكى انضباط و ديگرى فرمان . » ( 1 ) 12 - آن چه يك پرنده مىخواند كودك به كلمه مىآورد . هر دو سرود ربانى است سرودى نامشخص با لكنت زبان عميق . كودك بيش از يك پرنده سر نوشت تاريك بشرى در برابر خود دارد و در نتيجه غم افرادى كه گوش مىكنند مخلوط با شادى كودكى كه آواز مىخواند به وجود مىآيد . عالىترين سرود مذهبى كه ممكن است روى زمين شنيده شود ، لكنت روح انسانى بر روى لبهاى بچه است . اين نجواى مبهم فكر كه هنوز مظروف نامشخصى بيش نيست ، معلوم نيست چه نداى لا شعورى بجانب عدالت ابدى است . شايد اين يك تعظيم بر آستانهء جهان است تعظيمى خاضعانه و متأثر كننده . . . » بد بختى فرا رسد يك پناهگاه مطمئن خواهد بود » . زمزمهء كودك هم كمتر و هم بيشتر از سخن اثر دارد . واضح نيست ، آواز است هجايى نيست ، كلام است ، اين زمزمه از آسمان شروع شده است ، ولى در زمين ختم نمىشود ، قبل از تولد است و ادامه دارد . دنبالهاى است اين محتوى كلمات نامفهوم ، چيزى است كه هنگام فرشتگى مىگفتهاند و چيزى است وقتى كه انسان شدند باز هم خواهند گفت . گهواره گذشته و ديروز دارد مانند قبر كه آينده و فردا دارد . اين فردا و اين ديروز نغمهء دوگانه و ناشناس خود را با اين زمزمهء مبهم مخلوط مىكند ، هيچ چيز از ابديت گرفته تا مسئوليت و دوگانگى سر نوشت روح و جسم مثل اين سايهء دهشت انگيز در اين روح گل رنگ خدا را اثبات نمىكند . » ( 2 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 143
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٤٣
هامش
( 1 ) نود و سه ، ويكتور هوگو ، ص 326 . .
( 2 ) نود و سه ، ويكتور هوگو ، ص 340 . .