مىشود ، يا خودت . » ( 1 ) » سرداران ، وزيران ، هنرمندان به علت نيازشان به آن كه تفريحات شديدى را در مقابل جريان زندگيشان كه آن قدر از حدود معيشت متعارفى بيرون است بگذارند همه شان كم و بيش تمايلى به سوى عياشى دارند . از همه گذشته جنگ عياشى با خون است و همچنان كه سياست عياشى با منافع عمومى است . » ( 2 ) » همه چيزهاى افراطى با هم برادرند . اين شگفتىهاى غول آساى اجتماعى داراى همان قدرت جاذبهء غرقابها مىباشند و همانطور كه سنت هلن ناپلئون را به سوى خود مىخواند - آنها ما را به جانب خود مىكشند ، ما را خيره مىسازند و دچار سر گيجه مىكنند . » ( 3 ) » تمتع خشن حيوانى كه علم در ژرفناى آن به جستجوى روح رفته است ، وارفتگى فسون سازى بدنبال دارد كه مردانى كه از هوش و عقل خود ملول شدهاند در آرزوى آن آه مىكشند . مگر نه عياشى نوع باج است كه نبوغ به اهريمن مىپردازند ؟ همهء مردان بزرگ را در نظر بياورد هر گاه شهوت پرست نباشند ، طبيعت آنان را لاغر و ناتوان مىآفريند ، يك قدرت آسمانى كه گويى قصد ريشخند ، يا بر آنها حسد مىبرد ، روح يا تنشان را معيوب مىسازد تا كوششهاى خود را خنثى كنند . » ( 4 ) » من يا خيلى زود و يا خيلى دير به دنيا آمدهام . بىشك اگر به اين ترتيب از حدت زندگيم نمىكاستم ، نيروى من براى دنيا خطرناك مىشد . » ( 5 ) » قدرتى كه بتوان بدون ترس از كيفر با آن به مقابله برخاست ، ديگر نزديك
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 139
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٩
هامش
( 1 ) چرم ساغرى ، ص 243 . .
( 2 ) چرم ساغرى ، ص 252 . .
( 3 ) چرم ساغرى ، ص 253 . .
( 4 ) چرم ساغرى ، ص 255 . .
( 5 ) چرم ساغرى ، ص 255 . .