« اشخاصى كه در راس حكومتاند چنان احتياج شديدى به باور داشتن فضل متظاهر و هنر گستاخ دارند كه چشم داشت پاداشهاى بشرى از جانب يك دانشمند واقعى جز خامى و كودكى نيست . البته من در صدد آن نيستم كه در بارهء معتقدات عمومى در مورد فضيلت ، يا در بارهء مزاميرى كه نوابغ ناشناخته از ازل سرودهاند به طول و تفصيل بپردازم ، من مىخواهم علت موفقيت متواتر اشخاص مبتذل را از راه منطق بيان كنم . افسوس علم با چنان محبت مادرانهاى سرشته است كه شايد اگر جز شاديهاى پاك و شيرينى كه با آن فرزندان خود را تغذيه مىكند ، پاداش ديگرى از آن بخواهند ، مرتكب جنايتى شدهاند . » ( 1 ) » وقتى كه از بلنديهاى تفكرات علمى به زير مىآييم ، باز يافتن كشاكش جهان براى ما به يك باره امرى خسته كننده است ، از اين رو من در آن هنگام علت برهنگى صومعه ها را كاملًا دريافتم . » ( 2 ) » از آن گذشته بايد با شرمسارى اقرار كنم كه من عشق را در بينوايى و فقر نمىتوانم به تصور آورم . شايد هم اين انحرافى در من باشد كه معلول آن بيمارى بشرى است كه نام تمدن بر آن نهادهايم . » ( 3 ) » پيدا بود كه از دانستن آن كه ارادهء انسانى يك نيروى مادى شبيه به نيروى بخار است خيلى خوشش آمد و نيز از اين كه اگر شخص عادت كند كه اين نيرو را متراكم سازد و حاصل آن را به كار گيرد و اين توده سيال را پيوسته متوجه ضمير ديگران بنمايد . هيچ چيز در زمينهء معنوى تاب مقاومت با چنين قدرتى را ندارد ، چنين كسى به ميل خود خواهد توانست هر چه را كه مربوط به انسانيت است دگرگون
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 136
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٦
هامش
( 1 ) چرم ساغرى ، ص 144 . .
( 2 ) چرم ساغرى ، ص 146 . .
( 3 ) چرم ساغرى ، ص 156 . .