پاك ، عميقترين آلودگى و خالصترين فساد را زير پيشانى نازنين و مهربانشان كه به گل مينا مانند است نهان مىدارند . » ( 1 ) » هميشه يك عشق ريايى براى فروش داشت و مىتوانست براى بدرقهء قربانى خويش اشك در چشم بياورد و نيز از خواندن وصيت نامه اش شادى نمايد . » ( 2 ) » يكىشان جان فساد بود و ديگرى فساد بىجان ، » ( 3 ) « در يك كلمه ، كشتن احساسات به خاطر دير زيستن ، يا پذيرفتن شكنجهاى عشق و سودا و جوان مرگ شدن ، اين حكمى است كه در بارهء ما راندهاند . » ( 4 ) « رافائل در سخن او دويد و فرياد كشيد : احمق ، اگر بخواهى همينطور گفته هايت را خلاصه كنى چندين مجله خواهد شد اگر من ادعاى آن داشتم كه اين دو مفهوم را به درستى و پاكيزگى بيان كنم ، به تو مىگفتم كه انسان با به كار بردن نيروى عقلانى خود فاسد مىشود و با نادانى پاك مىگردد . اما اين هم حكم محكوميت اجتماعات است ولى خواه با عاقلان زندگى كنيم و خواه با ديوانگان هلاك شويم ، دير يا زود مگر نتيجه يكى نيست ؟ اميل در جواب گفت : - تو مرا در بارهء قدرت خداوندى به شك مىاندازى ، زيرا بيش از آن كه او توانا باشد تو احمقى » ( 5 ) » پدرم دوباره به سخن در آمد : - ولى اگر براى حفظ آبرو مجبور مىشديد پولى روى ميز بگذاريد ، به هيچ وجه جاى تعجب نبود . شما در چشم مردم به اندازه كافى بزرگ هستيد كه حق داشته باشيد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 133
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٣
هامش
( 1 ) چرم ساغرى ، ص 107 . .
( 2 ) چرم ساغرى ، ص 107 . .
( 3 ) چرم ساغرى ، ص 108 . .
( 4 ) چرم ساغرى ، ص 115 . .
( 5 ) چرم ساغرى ، ص 115 . .