مرتكب حماقتهايى بشويد . » ( 1 ) » روح من كه در پرواز هميشه به مانع بر مىخورد در خود فرو رفته بود . » ( 2 ) » بىشك براى يك اجتماع تصنعى كه زندگى خود را در نور چراغها مىگذارند و همهء افكار خود را با جملات قرار دادى يا كلماتى كه مد خواسته است بيان مىكند ، من بيش از حد ساده بودم . » ( 3 ) » براى قضاوت در بارهء هر كس دست كم بايد از راز نهان انديشه ها و بد بختىها و هيجاناتش با خبر بود . اگر جز حوادث مادى زندگى شخص نخواهند چيزى بدانند ، در اين صورت وقايع نگارى كردهاند و تنها ابلهان ممكن است آن را تاريخ بشمارند . » ( 4 ) » حساسيت من در تحريكات آشنايىها و لذات زندگى ، يعنى در آن چه زيباترين جانها را كوچك مىسازد و آن را به صورت ژنده پارهاى درمىآورد به هدر نرفته است . » ( 5 ) » پس از آن كه بر قلهء سرشت بشرى به بازى رفتم ، ملاحظه كردم كه كوه هايى كه مىبايست بر آن صعود كنم همه در پيش است و مشكلات همه بر جا است ، آن غرور عظيمى كه در من مىجوشيد ، آن اعتقاد پر شكوه به سر نوشت خود كه سر به نبوغ مىزند ، به شرط آن كه انسان در تماس با امور زندگى نگذارد به همان آسانى كه گوسفند پشم خود را در خارستانهايى كه از آن مىگذرد ، از دست مىدهد ، روحش پاره پاره شود . » ( 6 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 134
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٤
هامش
( 1 ) چرم ساغرى ، ص 127 . .
( 2 ) چرم ساغرى ، ص 133 . .
( 3 ) چرم ساغرى ، ص 135 . .
( 4 ) چرم ساغرى ، ص 137 . .
( 5 ) چرم ساغرى ، ص 137 . .
( 6 ) چرم ساغرى ، ص 139 . .