آن شايد مديون يك نوع خاطرات از دنياى بهترى باشد . اشعهاى آسمانى بر اين صحنه ها مىتابد كه بىشك ، منظور آن تخفيف رنجهاى آدمى است و زندگى را بر او آسان مىگرداند . گويى دنياى لا يتناهى آن جا است و به شكل سحرآسايى در مقابل ما قرار دارد و آراء بزرگ مربوط به نظام خود را در آن جا نمايش مىدهد و در حينى كه از آينده صحبت مىدارد ، زندگى اجتماعى از قوانينش دفاع مىكند . » ( 1 ) « اين داور خدا است آن خدا است كه غالباً انتقام خود را در درون خانواده ها قرار مىدهد و تا ابد فرزندان را بر ضد مادران ، پدران را بر ضد پسران ، ملل و اقوام را بر ضد شاهان ، شاه زادگان را به ضد ملتها ، همه را به ضد همه بر مىانگيزد . اين خدا است كه در دنياى اخلاق ، احساسات را به جاى احساسات گذارد ، همانطور كه برگهاى تازه در بهاران برگهاى كهنه را عقب مىزنند و اوست كه به خاطر يك نظام تغيير ناپذير عمل مىكند و مقصود اين عمل را فقط او مىداند و بس . بىشك ، هر چيز به سوى او مىرود يا به زبان بهتر به سوى او باز مىگردد . » ( 2 ) « در دلهاى با محبت احساسات مادرى فراوانست كه قبل از آن كه به بىقيدى منتهى شود يك مادر يا بايد بميرد يا بايد به قدرت بزرگى ، چون مذهب با عشق ، متكى باشد . » ( 3 ) « از شنيدن اين كلمه ، مادام دگلمن چشمان خود را بست ، سرش را به زير افكند و نالهء بسيار خفيفى از دل بر كشيد . نگاه خود را متوجه بالا كرد ، مثل اين كه مىخواست خود را تسليم احساسات شكست ناپذيرى كند كه در بحرانهاى شديد زندگى ، ما را بىاختيار وامىدارد كه سر به سوى خداوند برداريم و از او استعانت بطلبيم . » ( 4 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 119
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١٩
هامش
( 1 ) زن سى ساله ، ص 220 . .
( 2 ) زن سى ساله ، ص 299 . .
( 3 ) زن سى ساله ، ص 307 . .
( 4 ) زن سى ساله ، ص 312 . .