تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦

جراحاتى است كه فقط مذهب مىتواند آن را التيام بخشد ، خانم ، روح شما در خطر است . » ( 1 ) [ كشيش خطاب به مادام لاماركيز مىگويد ] : « - با وجود اينها ، پدر زنده ماند . آن گاه فهميد كه اگر خداوند او را در اين دنيا زنده گذارده است ، بايد مدام رنج ببرد و او هنوز هم بار رنج را مىكشد ، ولى خود را در دامن مذهب انداخت . آيا جز اين هم چاره‌اى داشت ؟ ( 2 ) [ كشيش ] : « خانم ، مىبينيد ، ما بايد با دردهاى خود بسوزيم و بسازيم و فقط مذهب است كه تسلى بخش اين دردها است و بس . » ( 3 ) [ كشيش ] : « خوب ، مادام لاماركيز ، آيا به انبوه رنج و دردهاى آدمى انديشيده‌ايد ؟ آيا چشمان خود را به سوى آسمان متوجه ساخته‌ايد ؟ آيا در آن جا به عظمت دنياهايى كه از اهميت ما مىكاهد و غرور و خود خواهىهاى ما را خرد مىكند و از دردهاى ما مىكاهد توجه كرده‌ايد ؟ ( 4 ) [ كشيش خطاب به خانم لاماركيز بيان مىدارد ] : - وقتى خدا با ما است هرگز ناتوان نيستيم . وانگهى ، اگر شما در اين دنيا آرزوهايى نداشته باشيد كه بر آورده شود ، آيا وظايفى هم بر عهده نداريد كه بايد انجام دهيد ؟ » ( 5 )

هامش
( 1 ) زن سى ساله ، ص 136 - 135 . .
( 2 ) زن سى ساله ، ص 139 - 138 . .
( 3 ) زن سى ساله ، ص 140 . .
( 4 ) زن سى ساله ، ص 141 . .
( 5 ) زن سى ساله ، ص 142 . .