زنى اين مرد را به خانه راه داد ، آيا خود اين عمل خطا نيست و اگر صحيحتر گوييم ، آيا آغاز ارتكاب خطا نيست ؟ يا بايد اين اصول و مبادى را در نهايت شدت آن قبول كرد ، يا بايد در مورد تمام عشقها اغماض نمود . تا به حال در كشور فرانسه ، اجتماع توانسته يك راه ميانه اختيار كند و آن عبارت از اين است كه رنجها و بد بختىها را به ديدهء تمسخر نگاه كند . مانند اهالى اسپارت كه فقط ناشىگرى و عدم لياقت را مجازات مىكردند ، اجتماع هم گويى دزدى را مشروع مىداند ، ولى شايد اين هم روشى بسيار صحيح و عاقلانه باشد نفرت عمومى بدترين و زشتترين عقوبتهايى است كه قلب زن را به درد مىآورد . زنها مقيدند و بايد مقيد باشند كه مورد احترام قرار بگيرند ، زيرا بدون احترام اصلا زنان وجود ندارند . بنا بر اين ، نخستين توقعى كه از عشق دارند همين احترام است . فاسدترين زنها قبل از هر چيز توقع دارد كه ، مادام كه آيندهء خود را فدا مىكند ، به گذشتهء او با نظر اغماض بنگرند و سعى دارد به عاشق خود بفهماند كه به عوض لذتهاى مقاومت ناپذيرى كه مىبخشد ، منزلت و احترامى را كه اجتماع از او دريغ خواهد داشت عاشقش نسبت به او مرعى دارد . » ( 1 ) « آسمان و دوزخ دو قطعهء شعر بزرگى هستند كه دو نقطهء محور زندگانى ما را ، كه عبارت از خوشحالى و رنج است ، تشكيل دهند . آيا آسمان هميشه تصويرى از عالم لا يتناهى احساسات ما نيست و نخواهد بود كه هيچ گاه نمىتوان جزئيات آن را نقاشى كرد ، زيرا سعادت يكى است و آيا دوزخ هم مظهر دردهاى بىپايان رنجهاى ما نيست كه از آن مىتوانيم قطعهاى شاعرانه بسازيم ، زيرا همهء رنجها با هم تفاوت بسيار دارند ؟ » ( 2 ) « زندگى زناشويى پر از اين ساعات مقدسى است كه لطف توصيف ناپذير
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 118
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١٨
هامش
( 1 ) زن سى ساله ، ص 170 - 169 . .
( 2 ) زن سى ساله ، ص 186 . .