تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥

مخصوصاً زن جوان كه هم داراى روح بزرگى است و هم داراى زيبايى بسيار ، هيچ گاه غافل از اين نيست كه زندگى خود را كاملًا آن جا فدا كند كه طبيعت و احساسات و اجتماع به او حكم مىكند . اگر اين فدا كارى نتيجهء مطلوب نداشت و او در اين دنيا زنده ماند ، با سختترين دردها دست بگريبان خواهد بود ، به اعتبار آن كه نخستين عشق آدمى داراى بهترين احساسات است . چرا براى نمودن چنين دردى نقاش يا شاعرى پيدا نشده است ؟ اما آيا اين حالت قابل رسم يا وصف است ؟ قطعاً نه ، زيرا طبيعت اين نوع دردها نه براى شاعر قابل تجزيه و تحليل است و نه براى نمايش آن هنرمند كه رنگى در اختيار دارد - وانگهى ، اين درها هيچ گاه اظهار نمىشود : براى دل جويى از زنى كه به چنين دردهايى مبتلا است ، بايد دردهايش را به حدس دريافت زيرا اين دردها چنان به سختى و تلخى وجود او را فرا گرفته و چنان به درستى در چهره و تن او نقش بسته است كه در روح او محكم جاى گرفته و عينا شبيه به بهمنى است كه چون به دره‌اى فرود مىآيد ، قبل از قرار گرفتن در جايى ثابت ، شكل همه چيز را در آن دره تغيير مىدهد . » ( 1 ) « زهد و تقوى براى زنان فضيلتى است كه تنها زنان مىتوانند به يكديگر انتقال دهند و چون ماركيز در دامن مادر رشد نيافته بود و بچهء دوران قرن هيجدهم بود ، از اين رو معتقدات فلسفى او از عقايد پدرش تبعيت مىكرد . » ( 2 ) [ كشيش ] : « - مادام لاماركيز ، ثروتمندان به ما تعلق ندارند مگر آن موقع كه در رنج و عذاب باشند . رنجه‌اى زنى شوهر دارد را كه جوان و زيبا و ثروتمند است و نه بچه‌اى از دست داده و نه خويشاوندى ، به خوبى مىتوان حدس زد . اين رنجها معلول

هامش
( 1 ) زن سى ساله ، ص 129 - 126 . .
( 2 ) زن سى ساله ، ص 136 - 145 . .