خانم ماريا در گردنش افتاده بود ، رفته رفته به گذشتهء شاه زاده خانم ماريا نيز علاقه مند شد و به درك آن حقايق زندگانى كه بيشتر در نظرش نامفهوم مىنمود توفيق يافت . او در اين انديشه نبود كه تسليم و رضا و فدا كارى را در زندگانى پيشه سازد ، زيرا - عادت كرده بود همواره شادمانىهاى ديگرى را جستجو كند ، اما اينك اين فضايل را كه بيشتر برايش نامفهوم بود درك مىكرد و دوست مىداشت . براى شاه زاده خانم ماريا كه به داستانهاى كودكى و نخستين ايام جوانى ناتاشا گوش مىداد نيز آن جنبهء زندگانى كه پيش از اين از آن خبر نداشت يعنى ايمان به زندگانى و لذات آن آشكار گشت . » ( 1 ) پىير ديگر نمىتوانست هدفى داشته باشد ، زيرا - در اين موقع ايمان ، اما نه ايمان به اصول يا ايمان به كلمات و افكار ، بلكه ايمان به خداى حى و موجود كه هميشه وجود وى را محسوس مشاهده مىكرد . سابقاً پىير خداوند را در تلو هدفهاى زندگانى خود جستجو مىكرد . اين تجسس هدف تنها تجسس براى خداوند بود ، ولى ناگهان در مدت اسارت خويش آن چه را كه سالهاى قبل دايه اش بوى گفته بود دريافت . دايه اش گفته بود كه : خداوند هم در اين جا و هم در آن جا و خلاصه در همه جا وجود دارد . پىير اين مطلب را نه با كلمات يا تفكرات عميق ، بلكه با احساس بلا واسطهء خود دريافت و هنگام درك اين حقيقت چون كسى بود كه براى يافتن چيزى مدتى به چشم خود فشار مىآورد و به مسافت دورى خيره مىشود ، اما ناگهان مطلوب خود را پيش پاى خويش مىيابد . پىير در تمام مدت زندگانى خويش براى يافتن گمشدهء خود به اين جا و آن جا مىنگريست و حال آن كه به هيچ وجه ضرورت نداشت به چشمهاى خود فشار بياورد ، بلكه تنها كافى بود كه با دقت به پيش روى خود توجه كند . پىير پيش از اين آن قدرت و شايستگى را نداشت كه عظمت و بىكرانى و نامفهومى را در چيزى مشاهده نمايد ، اما اين نكته را احساس مىكرد كه بايد او در جايى وجود داشته باشد و به دنبال او مىگشت و نادانسته آن چه را نزديك و قابل درك
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 95
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٥
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 205 . .