بود به صورت محدود و كوچك و عادى و بىمعنى مشاهده مىنمود و در عالم خيال خود را با دور بينى مجهز مىساخت و به آن دورها مىنگريست كه در آن جا اين چيز كوچك و عادى در دورى مه آلود پنهان شده بود و فقط به جهت آن كه نامريى و ناآشكار بود در نظرش بزرگ و بىكران جلوه مىكرد . در نظر پىير زندگانى اروپايى و سياست فراماسونى و فلسفه و نوع پرستى چنين جلوه گر بود ، اما در آن موقع نيز در آن دقايقى كه خويشتن را ضعيف مىشمرد ، انديشه اش اين مسافت را دور مىنمود و باز در آن جا نيز همان چيز كوچك و عادى و بىمعنى را مشاهده مىكرد ، ولى اينك يعنى پس از بهبودى و درك مفهوم آزادى ، دريافته و آموخته بود كه از اين پس بايد عظمت و ابديت و بىكرانى را در همه چيز مشاهده كند و به اين جهت كاملًا بديهى است كه براى مشاهدهء او ، براى بهره مندى از لذت و تماشاى او بايد آن دور بينى كه تا كنون به وسيلهء آن از فراز سر مردم به آن دورها مىنگريسته بشكند و با شادمانى و مسرت زندگانى غير قابل درك و بىكران اطراف خود را كه جاودان در تغيير است و عظمت آن جاويدان است تماشا كند . از اين جهت هر چه پىير نزديكتر مىنگريست به همان اندازه آرامتر و خوشبختتر مىشد . پرسش وحشتناك و رنج آور : چرا و براى چه ؟ كه پيش از اين يك سره ويران كنندهء بناى فكرى و عقلى وى بود ديگر براى او وجود نداشت ، بلكه براى اين سؤال وحشتناك : چرا و براى چه ؟ هميشه اين جواب را آماده داشت : براى آن كه خدا هست ، آن خدايى كه بدون ارادهء وى حتى مويى از سر انسان فرو نمىريزد . » ( 1 ) » شاه زاده خانم ماريا گفت : - آرى ، زيستن بدون ايمان در عصر ما دشوار است . . . پىير سخنش را بريده شتابان گفت : - آرى ، آرى اين حقيقت مسلم است . ناتاشا در حالى كه به چشم پىير خيره خيره مىنگريست پرسيد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 96
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٦
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 235 - 234 . .