« پىير هنگام اسارت در انبار نه از راه تعقل ، بلكه از راه عمل و توجه و مطالعه و تجارب زندگانى خود دريافت كه انسان براى سعادت خلق شده است و خوشبختى در وجود او نهفته و خارج از او نيست ، به علاوه خوشبختى در ارضاى حوايج طبيعى و بشرى است و تمام بد بختىها نه از كمبود ضروريات ، بلكه از زيادتى آن سرچشمه مىگيرد . اما پىير در اين سه هفتهء اخير راه پيمايى به حقيقتى تازه و تسلى بخش دست يافت ، يعنى به خوبى دريافت كه در جهان هيچ چيز وحشتناكى نيست و دانست كه چون در جهان وضعى وجود ندارد كه انسان در آن وضع سعادتمند و به تمام معنى آزاد باشد ، پس همچنان نيز وضعى در جهان موجود نيست كه انسان در آن بد بخت و محروم از آزادى باشد . همچنين دريافت كه رنج اسارت و آزادى و آسايش را حدودى است و اين حدود به يك ديگر بسيار نزديك است و نيز دريافت كه رنج و شكنجهء كسى كه فقط يكى از گلبرگهاى بستر گل سرخ او مچاله و جا به جا مىشود از رنج و درد او كه اينك روى زمين سرد و مرطوب مىخوابد و يك طرف بدنش سرما مىخورد و طرف ديگر آن گرم است كمتر نيست . » ( 1 ) » دوباره حوادث واقعى با رويا در آميخت و دوباره يك نفر ، خودش يا ديگرى ، افكارى ، همان افكار كه در موژائيسك به گوش جانش گفته شد ، بوى گفت : زندگى همه چيز است ، زندگى خدا است . همه چيز تغيير مىكند و در حركت است و اين حركت خدا است و تا وقتى زندگى وجود دارد لذت خدا شناسى نيز وجود خواهد داشت . دوست داشتن زندگى يعنى دوست داشتن خدا ، از همه دشوارتر و مسعودتر اين است كه انسان اين زندگى را در رنجهاى خود و در موقعى كه بىگناه رنج مىكشد دوست داشته باشد . ناگهان به خاطر پىير گذشت ، ( كاراتايف )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 92
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٢
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 174 . .