تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤

( اين بزرگ است ) در نتيجهء اين احساس وجدانش آرام است . او مىگويد : در وجود خود علايم ( اين بزرگ است ) را مىبيند و تمام جهان 50 سال است كه تكرار مىكنند : عظمت : بزرگى ناپلئون كبير از عظمت تا استهزاء يك قدم فاصله است . و هيچ كس در اين انديشه نيست كه قبول عظمت كه با مقياس نيكى و زشتى قابل سنجش نباشد جز قبول حقارت بىاندازهء آن عظمت چيز ديگر نيست . ما كه از مسيح مقياس نيكى و زشتى را آموخته‌ايم ، وجود هيچ چيزى را كه با اين مقياس قابل سنجش نباشد ، قبول نداريم و معتقديم در آن جا كه سادگى و نيكى و حقيقت نباشد عظمت وجود نخواهد داشت . » ( 1 ) « هر چند اين نكته به نظر مىرسد ، ولى جراحت روحى كه بر اثر ضربتى ناگهانى بر روح انسان وارد مىشود رفته رفته چون جراحت روح نيز مانند زخم بدن كه در دوران بهبودى دهانهء آن آرام آرام جمع مىشود فقط از داخل در نتيجهء نيروى حيات كه به خارج مىتراود رو به بهبودى مىرود . زخم روحى ناتاشا نيز به همين ترتيب بهبودى يافت . او تصور مىكرد كه دوران زندگانيش پايان يافته است . اما ناگهان عشق و علاقه به مادر بوى نشان داد كه جوهر و ماهيت زندگى او يعنى عشق - هنوز در وجودش زنده است و چون شعلهء عشق زبانه كشيد ، زندگى خفته اش نيز از خواب بيدار شد . » ( 2 ) « شاه زاده خانم ماريا از دوران كودكى خود ، از مادرش ، از پدرش ، از آرزوها و تخيلاتش سخن مىگفت . ناتاشا كه سابقاً با نافهمى و بىاعتنايى از پرهيزكارى و تسليم و رضا و لطف و حقيقت و فدا كارى مسيح مانند روى بر مىتافت ، اينك چون رشتهء عشق و محبت شاه زاده

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 190 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 204 . .