بلكه چون دلش از عشق لبريز شده بود بدون هيچ سبب مردم را دوست مىداشت و هر لحظه علل مسلم و ثابتى را كشف مىكرد كه مردم را در نظرش شايسته و لايق دوست داشتن مىساخت . » ( 1 ) » نيكلاى از خود مىپرسيد : آيا اينها احساسات بىجا و افسانه هاى زنانه است يا اين كه ماريا حق دارد ؟ قبل از آن كه اين مسئله را پيش خود حل كند بار ديگر به چهرهء رنج كشيده و پر محبت وى نظر كرد و ناگهان دريافت كه ماريا حق دارد و اصولا مدتها است كه او در پيشگاه وجدان خود از اين رفتار خويش شرمسار است . » ( 2 ) » همه مىدانند كه انسان استعداد آن را دارد تا سراپا در موضوع واحدى ، هر قدر هم جزئى جلوه كند ، مستغرق شود و همه مىدانند كه هيچ موضوع به آن اندازه كوچك نيست كه در صورت توجه عميق و كامل بدان بىنهايت بزرگ نشود . » ( 3 ) » ناتاشا آرام و آهسته پستانش را از دهان طفل بيرون كشيد ، او را اندكى تكان داده به دست دايه سپرد و با شتاب به جانب در رفت . اما در آستانهء در توقف كرد ، گويى وجدانش ناراحت شده بود كه از فرط شادمانى كودك را زودتر از معمول رها ساخته است و به عقب نگريست . دايه در اين حال آرنجها را بالا برده كودك را از روى نردهء اطراف تخت خواب به روى تشك مىگذاشت . » ( 4 ) » درك مجموعهء علل پديده ها خارج از حدود فهم بشر است ، اما حس لزوم تفحص اين علل در نهاد بشر سرشته شده است . چون انديشهء بشرى نمىتواند در شرايط بىشمار و پيچيده پديده ها كه هر يك از آنها مىتواند جداگانه علت آن پديده تصور
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 98
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٨
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 261 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 292 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 302 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 306 . .