« نه تنها براى سردار خوب نبوغ يا صفات خاص ديگرى ضرورت ندارد ، بلكه بر عكس سردار جنگى بايد فاقد عالىترين و بهترين فضايل انسانى يعنى عشق ، لطف شاعرانه ، شفقت ، ترديد فيلسوفانه و كنجكاوانه باشد . او بايد كوته فكر باشد و اطمينان كامل داشته باشد كه آن چه انجام مىدهد بسيار مهم است و گرنه حوصلهء انجام آن را نخواهد داشت ، تنها در اين صورت است كه سردارى شجاع و جنگى خواهد بود . خدا نكند كه سردار جنگى انسان باشد و از عشق و عاطفه متأثر شود و يا در اين باره بيانديشد كه حق و باطل چيست و صواب و خطا كدام است ؟ » « اى پدر آسمانى لطف و كرم خود را جاودان مشمول حال ما كن ، روى خود را از ما بر نگردان از خطاهاى ما در گذر با لطف و مروت پايان ناپذير خود نافرمانى و گناهان ما را ببخش قلوب ما را مصفا كن و روانى نيرومند و حقيقت جو به ما عطا فرما بر ايمان ما بيفزاى و اميد ما را تقويت كن ، آتش عشق ما را به يك ديگر تيزتر كن . خداوندا در ميان ما اتفاق و هماهنگى را در دفاع عادلانه از ميراثى كه تو به پدران ما عطا فرموده اى بر قرار كن مگذار كه رأيت بىداد و ظلم بر فراز سر نوشت مردمان مقدس بر افراشته شود ! » ( 1 ) « او مىدانست كه يگانه سلاح رفع اين وسوسه ها دعا بود و مىكوشيد تا دعا بخواند . پس وضع دعا خواندن به خود مىگرفت و به شمائل مىنگريست ، كلمات دعا را ادا مىكرد ، اما حضور قلب نداشت . احساس مىكرد كه اينك به جهان نوين زندگى واقعى جهان كار و فعاليت آزاد كشيده شده است و اين جهان با آن محيط معنوى كه تا كنون خويشتن را در آن مقيد مىديد و خواندن دعا يگانه تسلى وى محسوب مىشد به كلى متضاد است . او ديگر نه مىتوانست دعا بخواند و نه مىتوانست بگريد ، نگرانىهاى زندگانى بر او مسلط گشته بود . » ( 2 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 80
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٠
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 77 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 143 . .