« بسيار خوشحال بود كه اينك به بهانهء اقدام در رفع نيازمندى موژيكها مىتواند بدون شرمسارى در پيشگاه وجدان خود اندوه و غم خويش را فراموش سازد ، پس جزئيات نيازمندىهاى موژيكها و موجودى انبارهاى اربابى را از درونوشكا تحقيق كرد و پرسيد و غيره . » ( 1 ) » هنگام نزديكى خطر هميشه انسان با دو نداى وجدان مواجه است : يكى از آن دو با بيان منطقى مىگويد كه : تو بايد در باره كيفيت اين خطر و وسيلهء رفع آن بينديشى ، ولى نداى دومى وجدان كه منطقىتر است مىگويد كه انديشهء خطر بسيار دشوار و رنج آور است ، زيرا - پيش بينى امور و نجات از جريان عمومى حوادث در قدرت آدمى نيست . پس بهتر آن است كه تا وقتى بد بختى و مصيبتى فرا نرسيده است به آن وقعى نگذارى و به آن چه مطبوع و دل پذير تو است بينديشى . انسان در تنهايى و عزلت تسليم نداى اول و بر عكس در اجتماع تسليم نداى دوم وجدان مىشود . وضع اهالى مسكو نيز در آن موقع چنين بود و شايد مدتها بود كه در مسكو مانند آن سال جشن و سرور به پا نمىشد . » ( 2 ) » پس شاه زاده آندره با صداى زير و نافذ فرياد كشيد : چگونه خداوند مىتواند از آن بالا به اين فجايع بنگرد و باز به حرفهاى ايشان گوش بدهد آخ ، عزيزم در اين اواخر زندگانى من بسيار دشوار شده است ، مىبينم رفته رفته مطالب بسيارى را درك مىكنم . آيا بشر شايستهء آن نيست كه طعم ميوهء درخت شناخت و نيكى و زشتى را بچشد . . . ، خوب ، ديگر چندان طول نخواهد كشيد . » ( 3 ) » شاه زاده آندره با خود مىانديشيد : من مقصود او را درك مىكردم . به علاوه نيرو و صفا و صداقت و وسعت نظر و گشادگى روح او را دوست مىداشتم . آرى ، من آن روح را كه گويى در قفس تن محبوس بود دوست مىداشتم . آرى ، من با چه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 81
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨١
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 158 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 184 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 223 . .