تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧

كمك كن تا طريق تو را بپيمايم . با سكون و آرامش خيال و ضمير بر خشم و غضب غالب شوم . با كف نفس از شهوات بپرهيزم . از آشوب و غوغاى دنيا كناره گيرى كنم ، اما از خدمات دولتى ، از نگرانىهاى خانوادگى نگذرم و روابط دوستى را نبرم و از امور مالى و اقتصادى خود جدا نشوم . » ( 1 ) « علوم بشرى همه چيز را براى درك آن تجزيه مىكند ، همه چيز را براى مطالعهء آن متلاشى و نابود مىسازد . اما در دانش مقدس انجمن ما همه چيز به صورت واحدى تركيب يافته است ، همه چيز در مجموعهء خود و به صورت زنده شناخته مىشود . » ( 2 ) « اصولا معنى عدالت چيست ؟ شاه زاده خانم ماريا هرگز در بارهء كلمهء پر طنطنهء عدالت نمىانديشيد ، بلكه تمام قوانين بغرنج بشريت در نظرش مستقيماً يك قانون ساده و روشن عشق و فدا كارى بود . قانون عشق و فدا كارى را آن كس كه با مقام الوهيت در راه عشق بشريت رنج و شكنجه كشيده موعظه كرده بود . پس او را با عدالت و بىدادگرى مردم ديگر چه كار بود ؟ او وظيفهء خود مىدانست كه رنج بكشد و دوست داشته باشد و اين كار را انجام مىداد . » ( 3 ) شاه زاده خانم ماريا در اين نامه چنين نوشته بود : دوست محبوب و مهربانم ژولى ، ظاهرا غم و اندوه قسمت همگانى است . فقدان برادر شما به اندازه اى وحشت انگيز است كه من فقط مىتوانم آن را به عنوان لطف و عنايت مخصوص پروردگار كه شما را دوست دارد و ارادهء آزمايش شما و ما در پاك طينت شما را نموده است تعبير كنم . آخ ، دوست من مذهب و فقط مذهب مىتواند ما را از نوميدى رهايى بخشد ، زيرا - جرات نمىكنم در اين جا كلمه ( تسلى

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 544 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 546 - 545 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 598 . .