نيرويى او را دوست مىداشتم و با خيال آن عشق تا چه اندازه سعادتمند بودم . » ( 1 ) » جسم ما ماشينى براى زندگانى است . طبيعت آن را براى اين منظور ساخته است . روح را در آن آسوده و راحت بگذاريد تا خود از خويشتن دفاع نمايد . او به تنهايى بيشتر از خود دفاع مىكند ، تا اين كه شما با دارو آن را فلج سازيد . جسم ما چون ساعتى است كه بايد تا مدت معينى كار كند . ساعتساز تواند آن را باز كند و فقط با چشمهاى بسته كوركورانه مىتواند آن را به كار اندازد . جسم ما ماشينى براى زندگانى است . » ( 2 ) » نه تنها در اين ساعت و در اين روز عقل و وجدان اين مرد كه تمام با حادثه را سنگينتر از ديگر شركت كنندگان در اين ماجرا بر دوش داشت تيره و گرفته بود بلكه هرگز تا آخر زندگانى خويش ، نيز نمىتوانست به نيكى و زيبايى و حقيقت يا اهميت اعمال خود پى برد . اعمال او به اندازه اى با نيكى و حقيقت متضاد بود و به قدرى با اعمال انسانى اختلاف داشت كه او نمىتوانست اهميت آن را درك نمايد ، او نمىتوانست از اعمال خود كه مورد تحسين و ستايش نيمى از جهان بود دست بر دارد و به همين جهت ناگزير بود تا از حقيقت و نيكى تبرى جويد و از اعمال انسانى روى بر تابد . » ( 3 ) » هر چند در نظر اول اين ادعا عجيب مىنمايد كه حادثهء شب بارتولوميو را كه به وسيلهء شارل نهم ترتيب داده شد مولود ارادهء وى نبوده و فقط او چنين مىپنداشته كه به فرمان او اين قتل عام فجيع به وجود آمده است و با وجود آن كه ناپلئون فرمان شروع جنگ را صادر كرده و در جريان پيكار دستورهايى داده است ، مع ذلك كشتار 80 هزار نفرى در بارادينو معلول ارادهء وى نبوده ، بلكه فقط او تصور مىكرده كه چنين دستورى را داده است ، آرى هر چند اين ادعا عجيب مىنمايد با اين حال ارزش و لياقت انسانيت به ما مىگويد كه : اگر هيچ يك از ما در مقام آدميت از ناپلئونها
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 82
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٢
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 226 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 239 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 275 . .