عظيم و روشن سال 1812 كه با نور سفيد دم بلندش را به بالا افراشته و در ميان ستارگان ديگر محصور شده ، ولى به جهت نزديكى خود به زمين از ديگران متمايز بود ، يعنى همان ستارهء دنباله دارى كه مىگفتند : انواع وحشتها را خبر مىدهد و پايان عالم را پيش گودى مىكند ، ايستاده بود . اما اين ستارهء روشن با دم دراز و درخشانش سبب ترس و وحشت پىير نمىشد بلكه پىير بر عكس با چشم اشك آلود شادمان ستارهء روشن مىنگريست ، پنداشتى اين ستاره كه با سرعت توصيف ناپذيرى فضاى بىكران را در مسير شلجمى شكل مىپيمايد ، ناگهان چون پيكان در جو زمين فرو رفته و در آن جا در محلى در آسمان سياه كه خود بر گزيده ، چسبيده و از حركت افتاده است و دمش را با قدرت بالا برده و با نور سفيد خود در ميان ستاره هاى بىشمار ديگرى كه چشمك مىزنند مىدرخشد و بازى مىكند . پىير مىپنداشت كه اين ستاره با احساسات و عواطف دل نازك و اميدوارش كه براى شروع به زندگانى جديدى مىشكفد ، كاملًا هم آهنگ است . » ( 1 ) » هر كس را خداوند بخواهد نابود كند ، عقلش را مىگيرد . » ( 2 ) » شاه زاده آندره گفت : مارى اگر من زن بودم ، اين عمل را انجام مىدادم . عفو و اغماض فضيلت زنان است ، اما مرد نمىبايد و نمىتواند فراموش كند و ببخشد . » ( 3 ) » اما خود بينى آلمانى از همه بدتر و لجوجانه تر و نامطبوعتر است ، زيرا - او تصور مىكند كه حقيقت را درك كرده است ، در صورتى كه آن چه او حقيقت مطلق مىپندارد چيزى جز ساخته شدهء دماغ شخص او نيست . » ( 4 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 79
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٩
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 759 و 760 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 12 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 39 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 49 . .