تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥

عزيز دچار رنج و شكنجه مىشود و رشتهء حياتش مىگسلد مرا متقاعد مىسازد . . . اما چرا ؟ من نمىدانم ، ولى ممكن نيست اين سؤال جواب نداشته باشد و من ايمان دارم كه اين مسئله جواب دارد . . . . آرى اين است آن چه مرا متقاعد ساخته است . پىير گفت : آرى همينطور است ، مگر من همين حرف را نمىزنم : - نه ، من فقط مىگويم كه براى اعتقاد به زندگى آينده دلايلى وجود ندارد ، زيرا ، آن گاه كه در زندگانى همراه انسانى در حركتى و ناگهان اين انسان در آن جا ، يعنى در گودال عدم ، ناپديد مىشود و تو در مقابل اين پرتگاه مىايستى و به آن جا مىنگرى . . . آرى ، من به اين پرتگاه نگريسته‌ام . . . - خوب ، پس ديگر چه مىگويى شما مىدانيد كه آن جايى هست و يك كس در آن جا وجود دارد ، آن جا همان زندگانى آينده و آن كس خداوند است . شاه زاده آندره جوابى نداد . پىير مىگفت : اگر خداوند و زندگانى آينده اى وجود داشته باشد به ناچار حقيقت و فضيلت و تقوى نيز وجود دارد و در اين صورت عالىترين سعادت انسان در آن است كه براى وصول به آنها مجاهدت كند ، بايد زندگانى كرد ، بايد دوست داشت ، بايد ايمان داشت كه تنها امروز در اين كرهء خاك زندگانى نمىكنيم ، بلكه از ازل در جهان زندگانى كرده‌ايم و تا ابد در آن جا ( با اين سخن به آسمان اشاره كرد ) زندگانى خواهيم كرد . » ( 1 ) « ما بايد براى نشر حقيقت و فراهم ساختن وسايل پيروزى تقوى و فضيلت مردم را از قيد تعصب رهايى بخشيم ، اصول و قواعدى را انتشار دهيم كه با شرايط زمان سازگار و هم آهنگ باشد ، تربيت جوانان را به عهدهء خود بگيريم ، با رشته هاى ناگسستنى خود را با خردمندترين مردمان جهان متحد سازيم و شجاعانه ، اما در عين

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 472 و 473 . .