شاه زاده آندره تكرار كرد : به زندگانى آينده ؟ اما پىير بوى مجال گفتن نداد و اين تكرار را به عنوان انكار تلقى كرد ، مخصوصاً از اين جهت كه سابقاً از عقايد ملحدانه شاه زاده آندره اطلاع داشت .
- شما مىگوييد كه نمىتوانيد قلمرو نيكى و حقيقت را در روى زمين ببينيد من نيز آن را نمىديدم و اگر زندگانى خود را پايان همه چيز تصور نماييم اصولا نمىتوان آن را ديد . در روى زمين ، مخصوصاً روى اين زمين ( پىير به مزارع ساحل رودخانه اشاره كرد ) حقيقت وجود ندارد ، همه چيز دروغ و تبه كارى است ، اما در تمام عالم قلمرو حقيقت وجود دارد و ما اينك فرزندان زمين هستيم ، اما از ازل تا ابد فرزندان تمام عالم بوده و خواهيم بود .
مگر من خود نمىدانم كه من جزيى از اين دستگاه عظيم و هم آهنگ هستم ؟ مگر من نمىدانم كه در اين عالم كثرت موجودات كه الوهيت - يا عالىترين قدرت ، هر چه مىخواهيد آن را بناميد - در آنها تجلى مىكند ، حلقه و واسطه اى هستم كه موجودات پستتر را به موجودات عالىتر مىپيوندد ؟ وقتى در مراحل تطور نبات به انسان توجه كنيم ، به خوبى در مىيابيم كه اين تطور به انسان ختم نمىشود و بالاتر خواهد رفت .
من اين حقيقت را دريافتهام كه همچنان كه در اين عالم هيچ چيز محو و نابود نمىشود من نيز معدوم نخواهم شد ، بلكه هميشه بودهام و همچنان هميشه خواهم بود . آرى من دريافتهام كه جز من ارواحى بر فراز من وجود دارند كه در جهان ايشان حقيقت حكمفرما است .
شاه زاده آندره گفت : آرى ، اين حكمت هردر است اما دوست عزيز اين سخنان مرا متقاعد نمىسازد ، بلكه مرگ و زندگى است كه مرا متقاعد مىكند . آرى مشاهدهء اين واقعيت كه موجودى عزيز و گرامى كه پيوند جان آدمى است و انسان در برابر او خطا كار است و اميدوار است كه خطاى خود را جبران كند ( در اين جا صداى شاه زاده آندره مرتعش شد و رويش را بر گرداند ) . . . ناگهان همان موجود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 74
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٤