و دل دارى را فرا گيرند ؟ چه گمراهى و زيانى در اين كار است كه من به آسانى مردمى را كه از بيمارى دسته دسته بدون كمك طبى مىميرند معاضدت كنم و به ايشان دارو و طبيب برسانم و بر ايشان بيمارستان و بىنوا خانه بسازم ؟ مگر اين واقعيت كه زنان بار دار كه شب و روز در رنج و زحمتند و با كمك من از رنج و مشقت فراغت مىيابند احسان و نيكو كارى مسلم محسوب نمىشود ؟ صحيح است كه من اين اعمال را به ميزان بسيار اندك و به درجهء بسيار بد انجام دادهام ، ليكن در هر حال اعمالى براى رفاه و آسايش مردم انجام دادهام و شما نه تنها نبايد اركان ايمان مرا متزلزل سازيد و به من تلقين كنيد كه آن چه را انجام دادهام خوب نيست ، بلكه نبايد مرا متقاعد سازيد تا تصور كنم كه شما خود داراى اين افكار نيستند . مسئلهء مهم آن است كه من مىدانم و يقين دارم كه لذت انجام اين امور خير يگانه سعادت واقعى زندگانى است . » ( 1 ) شاه زاده آندره مىگفت : آرى ، من دلم به حال اينها مىسوزد ، براى لياقت و شايستگى انسانى و آرامش وجدان و پاكى و پاك دامنى متأثرم نه براى پشت و سر موژيكها كه هر چه بر آن تازيانه بزنى و موى بتراشى باز همان پشت و سر باقى خواهد ماند . » ( 2 ) « پىير پرسيد : خوب ، در اين باره چه فكر مىكنيد ؟ پس چرا ساكت هستيد ؟ - چه فكر مىكنم ؟ سخنان تو را شنيدم . اينها به جاى خود صحيح . اما تو مىگويى : به انجمن اخوت ما وارد شو و ما هدف زندگانى و مقصد انسانى و قوانينى كه دنيا را اداره مىكند به تو نشان خواهيم داد . اما شما كيستيد ؟ بشر چه سبب دارد كه شما همه چيز را مىدانيد . چرا تنها من آن چه را شما مىبينيد نمىبينم ؟ شما در روى زمين قلمرو نيكى و حقيقت را مىبينيد ، ولى من نمىبينم ؟ پىير سخنش را قطع كرده پرسيد : شما به زندگانى آينده ايمان داريد ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 73
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٣
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 467 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 470 . .