ذكر قوم موسى و پشيمانى ايشان
راز مىگفتند پيدا و نهان
جملگى مرد و زن و پير و جوان
( ( 2486 ) ) گر دل موسى ز ما راضى بدى
تيه را راه و كران پيدا شدى
( ( 2487 ) ) ور به كل بيزار بودى او ز ما
كى رسيدى من و سلوى از سما ؟
( ( 2488 ) ) كى ز سنگى چشمه ها جوشان شدى ؟
در بيابانمان امان جان شدى
( ( 2489 ) ) بل به جاى خوان خود آتش آمدى
اندر اين منزل لهب بر ما زدى
( ( 2490 ) ) چون دو دل شد موسى اندر كار ما
گاه خصم ماست گاهى يار ما
( ( 2491 ) ) خشمش آتش مىزند در رخت ما
حلم او رد مىكند تير بلا
( ( 2492 ) ) كى بود كه حلم گردد خشم تيز
نيست اين نادر ز لطفت اى عزيز
( ( 2493 ) ) مدح حاضر وحشت است از بهر اين
نام موسى مىبرم قاصد چنين
( ( 2494 ) ) ور نه موسى كى روا دارد كه من
پيش تو ياد آورم از هيچ تن
( ( 2495 ) ) عهد ما بشكست صد بار و هزار
عهد تو چون كوه ثابت برقرار
( ( 2496 ) ) عهد ما كاه و به هر بادى زبون
عهد تو چون كوه ثابت برقرار
( ( 2497 ) ) حق آن قوت كه بر تلوين ما
رحمتى كن اى امير لونها
( ( 2498 ) ) خويش را ديديم و رسوايىّ خويش
امتحان ما مكن اى شاه بيش
( ( 2499 ) ) تا فضيحتهاى ديگر را نهان
كرده باشى اى كريم مستعان
( ( 2500 ) ) بىحدى تو در جمال و در كمال
در كژى ما بىحديم و در ضلال
( ( 2501 ) ) بىحدى خويش بگمار اى كريم
بر كژى بىحد مشتى لئيم
( ( 2502 ) ) هين كه از تقطيع ما يك تار ماند
مصر بوديم و يكى ديوار ماند
( ( 2503 ) ) البقيه البقيه اى خديو
تا نگردد شاد كلى جان ديو
( ( 2504 ) ) بهر ما نى بهر آن لطف نخست
كه تو كردى گمرهان را باز جست
( ( 2505 ) ) چون نمودى قدرتت بنماى رحم
اى نهاده رحمها در شحم و لحم
( ( 2506 ) ) اين دعا گر خشم افزايد تو را
تو دعا تعليم فرما مهترا