منتخباتى از كتاب ( كودكى ، نوباوگى ، جوانى ) تأليف تولستوى
« ولى هيچ يك از انديشه هاى فلسفى به اندازهء حكمت شكاكيت ، كه زمانى مرا به سرحد جنون كشانده بود ، توجهم را به خود جلب نمىكرد . صورتهايى هستند كه فقط چون من به آنها مىنگرم نمايان مىشوند و همين كه از انديشهء آنها فارغ گشتم آن صورتها هم بىدرنگ ناپديد گردند . خلاصه اين كه اشياء وجود ندارند بلكه فقط انديشه و نظر من در بارهء آنها وجود دارد ، با شلينگ هم عقيده شدم . حتى لحظاتى پيش مىآمد كه من به تأثير اين فكر مستمر به حدى از جنون مىرسيدم كه گاهى به سرعت به جهت مخالف مىنگريستم ، به اميد اين كه خلاء را آن جايى كه خود وجود نداشتم غافلگير كنم . خرد ، اين محرك فعاليت معنوى آدمى ، چه چيز ناچيز و محقرى است خرد ناتوان من نتوانست در آن چه غير قابل نفوذ است نفوذ كند . در كارى كه از توان آن خارج بود ، پى در پى معتقداتى را كه به خاطر سعادت زندگيم هرگز نمىبايست جرئت كرده دستشان بزنم ، از دست دادم . » ( 2 ) « تحسين و ستايش نه تنها در احساسات بلكه در عقل آدمى نيز چنان اثر نيرومندى دارد كه به تأثير مطبوع آن پنداشتم عاقلتر شدهام و انديشه هاى تازه يكى پس از ديگرى با سرعتى غير عادى در مغزم پديد آمدند . » ( 3 ) « شخص در جوانى هنوز به عقل ارج مىنهد و به آن ايمان دارد . در جوانى هم نيروهاى روح متوجه آينده است و آن آينده به تأثير اميدى كه مبنى بر تجربهء گذشته نيست و بر پايه سعادت خيالى آينده استوار است ، به اشكال رنگارنگ و