به دور اندازند تا شعور دينى خود به خود راهنماى هنر روزگار ما گردد . » ( 1 ) « كافى است به پيرامون خويش بنگريم تا بدانيم فعاليتى كه شايستهء دانش واقعى است ، بررسى موضوعى نيست كه تصادفاً توجه ما را به خود جلب كرده است ، بلكه مطالعهء اين مطالب است كه حيات انسانى ، چگونه بايد نظم و ترتيب يابد ، يعنى آن مسائل دينى و اخلاقى و مربوط به زندگانى اجتماعى است كه بدون حل آنها تمامى آگاهى ما از طبيعت زيان آور و بىمعنا است . از اين موضوع كه دانش ما امكان استفاده از انرژى آبشار و به كار گماردن اين نيرو را در كارخانه ها و ساختن تونل را در دل كوه ها و امكانات ديگرى از اين قبيل را به ما مىدهد ، بسيار شاديم و به خود مىباليم ، ولى درد اين جا است كه نيروى آبشار را در راه بهروزى بشريت به كار نمىبريم ، بلكه آن را در راه افزايش سرمايهء سرمايه داران ، كه اسباب تجمل يا افزار انهدام انسانها را مىسازند به كار مىاندازيم . » ( 2 ) « مسئلهء هنر بسيار بزرگ است هنر حقيقى كه دين به وسيلهء علم راهنماى او است بايد اين نتيجه را داشته باشد كه هم زيستى مسالمت آميز انسانها چيزى كه اينك با وسايل ظاهرى به وسيلهء دادگاه ها ، پليس ، بنگاه هاى خيريه ، بازرسى كار و غيره دوام مىيابد ، از راه فعاليت آزاد و شادى بخش انسانها به دست آيد . هنر بايد زور و تعدى را از ميان بر دارد و تنها هنر است كه از عهدهء اين كار بر مىآيد . » ( 3 ) « رسالت هنر در زمان ما ، عبارت از اين است كه از حوزهء عقل ، اين حقيقت را كه سعادت انسانها در اتحاد آنها با يكديگر است ، به حوزهء احساس انتقال دهد و به جاى زور و تعدى كنونى ، ملكوت خدايى و يعنى سلطنت محبت را مستقر سازد ،
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 58
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٨
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 261 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 279 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 277 . .