را ديوانه ( مىكند ) چنين به نظر مىرسد كه تمام مردم جهان عقل خود را از دست دادهاند « ( 1 ) » پىير گفت : اعدام دوك انگليسى از لحاظ سياسى ضرورت داشت و من مخصوصاً عظمت روح ناپلئون را در آن مىبينم كه از قبول مسئوليت اين عمل به هيچ وجه نهراسيد . آناپاولونا آهسته و وحشت زده گفت : پروردگارا شاه زاده خانم كوچك كارش را پيش كشيد و تبسم كنان گفت : چه گفتيد مسيو پىير شما تصور مىكنيد كه در آدم كشى عظمت روح وجود دارد ؟ پىير از بالاى عينك پيروزمندانه به مستمعين نگريسته پريشان حال گفت : من به اين جهت اين سخن را مىگويم كه بوربونها از انقلاب گريختند و مردم را به دست هرج و مرج سپردند و تنها ناپلئون قدرت درك انقلاب و غلبه بر آن را داشت و به اين جهت نمىتوانست براى رفاه و سعادت جامعه در كشتن يك نفر درنگ و تحمل كند . » ( 2 ) » شاه زاده آندره به پىير گفت كه : اما اگر تو دست و پاى خود را به زنجير عشق و علاقهء زنى ببندى هميشه چون زندانيان در كنده و زنجير خواهى بود و آزادى خود را از هر حيث از دست خواهى داد . » ( 3 ) » شاه زاده دريافت كه مانند شب نشينى آنت شرر رهايى از دست آناميخاييلونا دشوار است و گفت : آناميخاييلوناى عزيز آيا اين ملاقات براى او دشوار نيست ؟ بهتر است تا شب صبر كنيم دكترها بحرانى را پيش بينى كردهاند . شاه زاده اما اين دقايق را نبايد بىهوده از دست داد . توجه كنيد كه مطلب بشر سر نجات روح او است آه وحشتناك است وظايف مسيحيان . » ( 4 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 62
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٢
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 21 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 23 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 34 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 65 . .