تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
رفت بر من بر شما هم رفتنى است چوب قهرش مر شما را خوردنى است ( ( 2188 ) ) اين جهان كوه است و گفت و گوى تو چون صدا هم باز آيد سوى تو ( ( 2189 ) ) چون ز صوفى گشت فارغ باغبان يك بهانه كرد ز ان پس جنس آن ( ( 2190 ) ) كاى شريف من برو سوى وثاق كه ز بهر چاشت پختم من رقاق ( ( 2191 ) ) بر در خانه بگو قيماز را تا بيارد آن رقاق و قاز را ( ( 2192 ) ) چون به ره كردش بگفت اى مرد دين تو فقيهى ظاهر است اين و يقين ( ( 2193 ) ) او شريفى مىكند دعوى سرد مادر او را كه داند تا چه كرد ؟ ( ( 2194 ) ) بر زن و بر فعل زن دل مىنهيد عقل ناقص وانگهانى اعتميد ؟ ( ( 2195 ) ) خويشتن را بر على و بر نبى بسته است اندر زمانه بس غبى ( ( 2196 ) ) هر كه باشد از زنا وز زانيان اين برد ظن در حق ربانيان ( ( 2197 ) ) هر كه بر گردد سرش از چرخها همچو خود گردنده بيند خانه را ( ( 2198 ) ) آن چه گفت آن باغبان بو الفضل حال او بد دور ز اولاد رسول ( ( 2199 ) ) گر نبودى او نتيجهء مرتدان كى چنين گفتى براى خاندان ؟ ( ( 2200 ) ) خواند افسونها شنيد آن را فقيه در پيش رفت آن ستمكار سفيه ( ( 2201 ) ) گفت خر اندرين باغت كه خواند دزدى از پيغمبرت ميراث ماند ؟ ( ( 2202 ) ) شير را بچه همىماند به دو تو به پيغمبر چه مىمانى بگو ؟ ( ( 2203 ) ) با شريف آن كرد آن دون از كجى كه كند با آل ياسين خارجى ( ( 2204 ) ) تا چه كين دارند دايم ديو و غول چون يزيد و شمر با آل رسول ( ( 2205 ) ) شد شريف از ظلم آن ظالم خراب با فقيه او گفت با چشم پر آب ( ( 2206 ) ) پاى دار اكنون كه ماندى فرد و كم چون دهل شو زخم مىخور بر شكم ( ( 2207 ) ) گر شريف و لايق و هم دم نيم از چنين ظالم تو را من كم نيم مر مرا دادى بدين صاحب غرض احمقى كردى تو را بئس العوض ( ( 2208 ) ) شد ازو فارغ بيامد كاى فقيه چه فقيهى اى تو ننگ هر سفيه ( ( 2209 ) ) فتويت اين است اى ببريده دست كاندر آيى و نگويى امر هست