( قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْه أَجْراً إِلَّا اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبى ) 42 : 23 واجب است .
( بگو به آنان : من به اين رسالتم از شما پاداشى جز محبت و و داد خاندانم چيزى نمىخواهم ) .
اما آن مرد سوم هم سرباز لشكرى است و لشكريان با سلاح و شمشيرى كه در دست دارند آبادى شهرها و آرامش روانى ما را از آشوب به عهده گرفتهاند . اگر شما وارد باغ من شويد و تمام ميوه هاى باغم را بخوريد هيچ مضايقه اى ندارم . اما اين بازرگان بازارى چه كسى است ؟ به چه علت به باغ من داخل شده است ؟ چه فضيلتى دارد كه خوردن ميوه هاى باغم را براى او تجويز نمايد ؟ دست دراز كرده گريبان مرد بازارى را گرفت و به زمينش زده با زنجيرى دست و پايش را بست ، سپس رو به سرباز كرده گفت : ما پيروان علماء و سادات هستيم ، تو كيستى ؟ مگر نمىدانى من ماليات اين باغ را به دولت پرداختهام و دولت چيزى از من طلبكار نيست ؟ اگر پيشوايان و سادات جانم را بخواهند آن را بذل مىكنم و باز هم خودم را مقصر مىدانم .
اما تو چرا نمىگويى كيستى و چه كاره هستى و به چه حقى به مال من تجاوز كردى ؟ سپس آن سرباز را هم مانند آن بازارى به زمين زده دست و پايش را بست . سپس به عالم فقيه رو گردانيده گفت : همهء مردم بندگان خاندان پيغمبراند ، تو كه ادعاى علم مىكنى اين اندازه نمىدانى كه ورود به باغ مردم و چيدن و خوردن ميوه هايش بدون اجازهء صاحب باغ جايز نيست ؟ من و مالم فداى خاندان پيغمبر است ، هر نادانى كه مثل تو ادعاى علم مىكند و مال مردم را براى خود حلال مىشمارد بايستى تأديب شود . سپس صاحب باغ عالم فقيه را هم مانند آن دو نفر به زمين زد و زنجيرش كرد ، آن گاه كه سيد تنها ماند رو به او كرده گفت : اى نادان نمىگويى كه به چه مجوزى به باغ من تجاوز كردى ؟ آيا جدت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين فرموده است كه مال من به سادات حلال است ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 578
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٧٨