سپس آن را هم به زنجير بست و سپس قيمت انگورها را كه خورده بودند از همهء آنها دريافت كرد . ( 1 ) نظير اين داستان را در كتاب كليله و دمنه در بارهء سه گاو سفيد و سرخ و سياه نقل شده است . به اين مضمون كه سه گاو مزبور در چمنزارى دور از دسترس انسانها و درندگان زندگى مىكردند ، شير درنده اى آنها را از دور مىبيند و مىخواهد آنها را شكار كند ، ولى مىبيند آن سه گاو را در حال اجتماع نمىتواند مغلوب كند ، لذا از در دوستى وارد شده مىگويد : من چمنزار بسيار خوش و خرمى سراغ دارم و اين جا براى شما جايگاه امن نيست ، من خواهم شما را به آن جا ببرم و با همديگر مشغول زندگانى لذت بخشى باشيم . هر سه گاو در رفتن بان چمنزار موهوم سبقت مىگيرند ، شير مىگويد : ما نمىتوانيم دسته جمعى راه بيفتيم ، بلكه بايستى يك يك حركت كنيم ، چون رنگ گاو سياه از دور كاملًا آشكار است و مىتواند شكارچى و درنده را جلب كند ، لذا او را مىبرم . گاو سياه را با خود برداشته و به خلوتگاهى مىبرد و گاو را در آن محل پاره پاره كرده و مىخورد ، پس از چند روز ديگر بر مىگردد و گاو سرخ را مىبرد ، هنگامى كه بر مىگردد گاو سياه را ببرد ، گاو سياه متوجه قضيه گشته فرياد مىزند : « اكلت متى ما اكل الثور الاسود » . ( من موقعى خورده شدهام كه گاو سياه خورده شد ) . قسمت مهمى از داستان پادشاه يهود و وزير مكارش همين مضمون بهره بردارى از اختلاف و جدايى انداختن ميان امراى مسيحىها بوده است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 579
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٧٩
هامش
( 1 ) جوامع الحكايات ، عوفى به نقل كفافى ، ج 2 ص 511 و 512 كه از شرح مثنوى . .