تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠

ديگران نمايد . » ( 1 ) « پس چنين مهربانى خشنودى طبيعت انسانى را كه رو به جلو مىرود ضمانت مىكند و او را از حيوان جدا كرده به خدا ربطش مىدهد . » ( 2 ) « محبت ترقى و نمو نمىكند مگر زمانى كه آفتاب عقل بر او بتابد و به طرف روشنايى و نور خود او را بكشاند . » ( 3 ) « انسان براى اين كه نزديك شدن به مرگ را از نظر خود مخفى نمايد چاره را منحصر در ادامهء عيش و نوش مىداند ، لكن براى اين خوشىها هم اندازه اى است كه نمىتواند از آن تجاوز كند . هر وقت به انتها رسيد مبدل به درد و اندوه مىشود و از مرگى كه به طرف او مىآيد بىنهايت مىترسد . » ( 4 ) « آواز حق به بشر مىگويد مرگ يافت نمىشود . منم قيامت ، منم حيات ، اگر مرده به من ايمان آورد زنده مىشود و اگر زنده است هرگز نخواهد مرد . آيا به اين آواز ايمان مىآوريد . » ( 5 ) « و رأى صحيح مىگويد حيات عبارت از وجدان داخلى انسان است كه ديده نمىشود . » ( 6 ) « وجدان عبارت از چيزى است كه گاهى پيدا است و گاه پنهان بدون اين كه از خود اثرى بگذارد . » ( 7 ) « بنا بر اين مقياس حيات حقيقى كه صاحب خود را به روشنى هدايت مىكند

هامش
( 1 ) فلسفه زندگى ، تولستوى ، ص 148 و 149 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 167 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 172 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 174 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 177 . .
( 6 ) همان مأخذ ، ص 179 . .
( 7 ) همان مأخذ ، ص 180 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 40 | محمد تقي جعفري