« خيال ورود مردمان اين دوره در ساخت حيات حقيقى مانند دخترى است كه از طبيعت زن بىخبر و وقتى تصور عوارض آبستنى و درد زائيدن را در نظر مىآورد به گمانش مىرسد حالتى كه او را به واجبات و تكاليف مادرى دعوت مىكنند غير از حالت طبيعى او است ، از زندگانى خود نااميد و مأيوس مىشود . » ( 1 ) « وقتى انسان اين حقيقت را درك نمود ، يك رابطهء تازه اى بين وجدان حيوانى و وجدان حساس مىيابد و از اين ساعت شروع مىكند به تولد در حياتى كه باعث ترقى و تكامل است . » ( 2 ) « نمو و ترقى وجدان حساس در انسان محسوس نمىشود تا زمانى كه حيات شخصى و سعادت فردى را از محالات بداند . » ( 3 ) « حيات حقيقى انسانى كه در نسبت بين وجدان حساس و وجدان حيوانى ذات خود را ظاهر مىسازد شروعش از وقتى است كه انسان سعادت حيوانى را انكار نمايد و اين انكار هم شروع نمىشود مگر زمانى كه وجدان حساس بيدار شود . » ( 4 ) « انسان وقتى كه از نفس خود مركز زمان و مكانش را مىپرسد يا اين سؤال به قلبش خطور مىكند ، مىفهمد در وسط زمانى واقع شده كه هر دو طرف او لانهايه است و خودش مركز كره اى است ، كه سطح آن در هر مكانى هست و اختصاص به هيچ مكانى ندارد . » ( 5 ) « ترك سعادت حيوانى قانون حيات انسانى است . » ( 6 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 38
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٨
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 65 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 69 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 7 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 92 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 74 . .
( 6 ) همان مأخذ ، ص 114 . .