از سير و حركت بازش مىدارد . » ( 1 ) « و نيز آن چه فكر مىكند كه بفهمد وجدان حساس در چه وقتى از زمان در او به وجود آمده فكرش به جايى نمىرسد ، لكن در هر حال ابتداى وجود وجدان حساس را در به دو تولد جهانى خود تصور كند ، بلكه او را در عالمى موجود مىداند كه مناسبى به عالم جسمانى ندارد . وقتى كه فهميد وجدانش با حيات جسمانى او اختلاف دارد از خودش مىپرسد كه مصدر اين وجدان حساس در كجا است ؟ اين موجودى نيست كه بتوان گفت عاقلى است كه از پدر و مادر زائيده شده و نوهء جد و جده اى است كه در فلان سال متولد شده است . و با اين كه از علاقهء خود نسبت به ساير موجودات بىخبر است مىفهمد كه وجدان واسطهء اتحاد و ارتباط با موجودات عاقله اى است كه هزاران سال است آن موجودات در عالمى غير از عالم اجسام زندگانى كردهاند . ميسر نيست براى انسان كه بداند اصل و مصدر وجدان حساس در كجا است ، مگر اين كه وجود يك دايره و حلقه اى را درك مىكند كه او را با ساير وجدانيات حساسهء خارج از زمان و مكان مرتبط مىسازد و مانند امتزاج آب و شراب با آنها ممزوج مىشود . وجدان حساس كه در انسان بيدار شد تصور مىكند منظر حياتى كه اشخاص گمراه آن را حيات واقعى پنداشتهاند به انتها رسيد ، زيرا ، مردمان گمراه گمان مىكنند كه حياتشان در اين موقع متوقف و ساكن شده و حال آن كه بر عكس بيدار و متحرك گشته . » ( 2 ) « انسانى كه تعليم غلط آموخت در موقع پيدايش وجدان حساس تصور مىكند كه حياتش به دو قسم تقسيم شده . » ( 3 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 37
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٧
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 58 و 59 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 60 و 61 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 63 . .