تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
« و نيز به نظرم مىآمد كه به آن ستون حلقهء طنابى را در عين سادگى با مهارت بسيار تعبيه كرده‌اند و اگر كسى ميان بدن خود را در آن حلقه جاى مىداد و به بالا مىنگريست حتماً از سقوط نجات مىيافت و اين همه نزد من ديگر روشن بود و بدين جهت من از آن پس شادمان و آسوده بودم و گويا كسى به من مىگفت : نظر به همين داشته باش و فراموش مكن . » ( 1 )

منتخباتى از كتاب فلسفهء زندگى « تولستوى »

« كسانى كه در راه هاى باطل سر گردان و نفوس خود را در طريق هوس كامل ساخته مىگويند : حاجتى به تعريف حيات نيست ، زيرا ، كه همه به خوبى آن را درك كرده‌اند و حال آن كه نه حيات را شناخته‌اند و نه سعادت را ، اينها مانند كسانى هستند كه در كشاكش امواج دريا واقع شده گمان مىكنند به جانب مقصود با پاى خود راه مىپيمايند و از حقيقت حال كه موج او را مىبرد و از خودش تصرفى ندارد غافل است . » ( 2 ) « حق و حقيقت اين است كه من به شما مىگويم : ساعتى مىآيد مردگان صداى مسيح را مىشنوند يا به صداى صور اسرافيل از قبور بيرون مىآيند . » ( 3 ) « وجدان حساس طورى به انسان سخت مىگيرد كه مجبور مىشود تمام تعليمات پوچ را از خود دور كرده و در وسط راه شناخت حيات بايستد و توضيحاتى كه او را قانع نمايد طلب كند . » ( 4 ) « زنده شدن مردگان در قبور كنايه از وقتى است كه در اثر تابش عقل وجدان حساس بيدار و چيزهايى را كه انسان از نفس خود پنهان مىداشت آشكار مىگردد

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 119 . .
( 2 ) فلسفه زندگى ، تولستوى ، ترجمه آقاى حلال دادگر ، ص 38 و 39 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 42 و 49 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 51 و 53 . .