مىرود ، تا آن گاه كه مطابق آن نشانه ها محبوبش به سراغش مىآيد و او را در آغوشش مىگيرد ، در اين حال هوش از دست مىدهد ، زيرا ، به مراد خود رسيده است .
بىخبران نابخرد اين حالت از خود رفتن و ناهشيارى را به سالوس بازى و دو رويى نسبت مىدهند ، به هر يك از آن نشانها كه مىرسد جانى بر جانش مىفزايد و روحى به روحش .
آرى ، چنين است نشانه گيرى و هدف گزينى كه يك مرد الهى را از مراتب پايينتر به مراتب بالاتر مىبرد ، او در پيدا كردن روح حقيقى است و بيگانگان در انديشه هاى پست در حق او كه چه مىكند و چه مىگويد ؟
( ( 1706 ) ) ذره ها را كى تواند كس شمرد
خاصه آن كاو عشق از وى عقل برد
بيان همهء حقايق آن اندازه امكان دارد كه شمارش تمام ذرههاى جهان هستى ، مخصوصاً اگر شمارنده كسى باشد كه عشق ، همهء وسايل اندازه گيرى را از او سلب كرده باشد
شمارش و توجه به مقدار و قوانين آن كه با به كار بردن عينك رياضى صورت پذير خواهد بود با عشق سازگار نيست ، در نتيجه ناتوانى من از شمارش حقايق با اين سخنان محدود از دو جهت امكان نخواهد پذيرفت :
1 - شمارش خود ذرههاى جهان هستى كه فى نفسه محال است .
2 - اگر بر فرض چنين چيزى هم محال نباشد ، ولى اگر شمارش كننده در درياى عشق غوطه ور باشد تمام نيروهاى منطقى و رياضى او از فعاليت بر كنار شدهاند .