نفى يك عده مفاهيم حقيقتى را قابل درك نمىسازد
از يك نظر چهار نوع تعريف در بارهء حقايق مثبته مىتوان تصور كرد : نوع اول - تعريف منطقى معمولى كه با مفاهيم مثبت يك مجهول مثبت را تعريف مىكنند ( 1 ) مانند اين كه براى شناساندن انسان مىگوييم : جاندارى است داراى انديشه و تعقل و وجدان و شخصيت و سازندگى و ابتكار و احساس كنندهء وظيفه و اجتماعى و ايجاد كنندهء امور قرار دادى و پيمان و . . . ملاحظه مىشود كه هر يك از اين مفاهيم امورى است مثبت و قابل نمود مناسب و هيچ يك از آنها نه نيستى مطلق است و نه نيستى مضاف . ( 2 ) هر يك از مفاهيم مزبوره نقطه هاى مثبتى در جهان هستى نشان مىدهد : جان ، انديشه ، تعقل ، وجدان ، شخصيت ، سازندگى ، ابتكار و . . . حقايقى هستند كه براى ما به عنوان يك عده موضوعات مثبت قابل بر نهادن هستند . نوع دوم - تعريف با سلب نيستى مطلق ، مثلًا وقتى كه مىخواهيم انسان را بشناسيم ، بگوييم : انسان معدوم مطلق نيست . شكى نيست در اين كه اين تعريف كوچكترين توضيحى در بارهء انسان كه يكى از موجودات است به دست ما نمىدهد