نمىباشد ، از يك سطر متشكل از كلمات كه مىگويد :
« عرصهء پهناورى است كه جمال و جلال در هم آميخته و هندسهء كلى الهى را پيش ديده گان من نهاده است » چه اثرى جز مفاهيمى از كلمات مزبوره ساخته است ؟ اگر كلمات مىتوانست همهء آدميان را در جهان حقايق غوطه ور سازد زباله دان تاريخ اين همه پهناور و عميق نمىگشت .
اگر اين گلها و رياحين و نهالهاى نورس و اين چمنزارها مىتوانستند همگان را با جمال و جلال آميخته به هم كه هندسهء كلى را نمودار ساخته است ، در تماس گذارند اين همه انسانها در طوفان شك و ترديد نيست و نابود نمىگشتند .
مگر فرا رسيدن خزان مرگبار كه اين موجودات ظريف و زيبا را با خاك تيره در هم مىآميزد ، مىگذارد كه مشام انسانى از اين گلها و رياحين بوى ابديت استشمام كند ؟ اى گلهاى زيبا و عطر آگين مىروم ، ولى دل از شما بر نمىكنم .
فضاى بىپايان با نقطه هاى زرينش در مقابل ديده گانم گسترده است ، طاير سبكبال و تيز پر خيال با سرعت بىنهايت در آن پهنهء بىكران به پرواز درمىآيد ، كرات فضايى را با يك بال زدن در پشت سر مىگذارد ، بىنهايت را در تو تجسيم مىكند و آن را در هم مىنوردد ، اى فضاى دهشت انگيز و زيبا اى بيدار در رويا فرو رفته اى يگانه مونس شبهاى تار من تو اى پرويزن شگفت انگيز كه مغزهاى بزرگ آشيانه خاكى ما خيالات و اوهام و انديشه هاى خويش را در تو مىريزند و تصفيه آنها را از تو مىخواهند . پندارى به خود راه نخواهم داد در اين كه كار تو يك كار جدى است ، زيرا ، بازى به اين عظمت و دقت را نه عقل منطق جو مىپذيرد و نه وجدان ريز بين و دادگر ، اما چه كنم ، با اين كه نمىتوانم از اين زنجير پيوسته و درخشان سر بتابم ، ولى تو هم سر - رشتهء كارت را به من نشان ندادى .
اى فضاى با عظمت با آن كازارها و كهكشانهاى بىشمارت مىروم ولى دل از تو بر نمىكنم .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 280
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٨٠