تمام مورخينى كه با دقت در پيرامون مسائل تاريخى تفكر مىكنند بىاختيار به اين مسئله رسيدهاند و لا ينحل ماندن اين مسئله سبب وجود تمام تناقضات و ابهام تاريخ شده و آن را به راه غلطى كه مىپيمايد سوق داده است . اگر ارادهء هر فرد آزاد بود ، يعنى اگر هر كس مىتوانست به ميل خود عمل كند تاريخ جز يك رشته تصادفات از هم گسيخته و نامربوط چيز ديگر نبود . به علاوه حتى اگر يك قانون وجود داشته باشد كه بر فعاليت مردم حكومت كند در اين صورت ارادهء آزاد نمىتواند وجود داشته باشد ، زيرا - در آن صورت بايد ارادهء مردمان تابع اين قانون باشد . مسئلهء آزادى اراده كه از قديمترين اعصار بهترين افكار بشريت را به خود مشغول ساخته است و از آن زمان تا كنون با تمام اهميت عظيم خود مطرح است در همين تضاد نهفته است . مسئله عبارت از اين است كه به انسان به عنوان موضوع مورد تحقيق و مطالعه با هر نظرى ، اعم از الهى و تاريخى و اخلاقى و فلسفى بنگريم ، هميشه به قانون عمومى جبر مصادف مىشويم كه انسان نيز مانند تمام موجودات تابع آن است . اما اگر بشر را با شعور باطن خود به عنوان چيزى كه مىشناسيم بنگريم ، در آن صورت خود را آزاد احساس مىكنيم » . اين شعور سرچشمه معرفت به نفس كاملًا جدا و مستقل از عقل و خرد است ، انسان به وسيلهء عقل و خرد نفس خويش را مىنگرد . اما خود را تنها به وسيله شعور مىشناسد . بدون معرفت به نفس هيچ نوع مطالعه به كار بستنى عقل و خرد قابل تصور نيست . » ( 1 ) » اما انسان به ارادهء خود كه اصل و ماهيت زندگانى او را تشكيل مىدهد تنها وقتى معرفت پيدا مىكند و مىتواند معرفت پيدا كند كه اراده اش آزاد باشد . » ( 2 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 124
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٤
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 362 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 362 . .