تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥

« اگر معرفت به آزادى سرچشمهء معرفت به نفس كه مجزى و مستقل از عقل و منطق است نبود ، در اين صورت از تعقل و تجربه تبعيت مىكرد . اما در حقيقت چنين تبعيت و وابستگى هرگز وجود ندارد و اصولا بىمعنى و غير قابل تصور است . » ( 1 ) » اما همان سلسله تجارب و استدلالات بوى نشان مىدهد كه آزادى كاملى كه در وجود خود مىشناسد امكان پذير نيست و بر فعاليت او ساختمان بدن و خصائل و انگيزه هايى كه در روى مؤثر است وابستگى دارد . اما انسان هرگز از نتايج اين تجارب و استدلال اطاعت نمىكند . » ( 2 ) » تصور انسانى كه آزادى ندارد جز به صورت مردم محروم از حيات امكان پذير نيست . اگر مفهوم آزادى براى عقل به صورت تضاد بىمعنى مانند امكان انجام دو عمل مختلف در شرايط معين و ثابت و يا وجود معمولى بدون علت مجسم گردد ، اين وضع فقط دال بر آن است كه شعور تابع عقل نيست . اين معرفت به آزادى ثابت و غير قابل انكار كه تابع تجربه و تعقل نيست و مورد قبول تمام متفكرين است و همه كس بدون استثناء آن را احساس مىكند ، يعنى معرفتى كه بدون آن هيچ گونه تصورى در بارهء انسان معنى و مفهوم ندارد جنبهء ديگر مسئله را تشكيل مىدهد » . « فقط در عصر كنونى خود پسندانهء تعميم دانشها ، از بركت نيرومندترين سلاح جهل و نادانى ( انتشار صنعت چاپ ) مسئلهء آزادى اراده به محيطى سوق داده شده است كه اصولا اين مسئله نمىتواند در آن جا وجود داشته باشد . در عصر ما اكثر به اصطلاح مردم پيش رو يعنى انبوه نادانان كارهاى محققين طبيعى را كه براى حل تمام مسئله اى فقط يك جنبهء آن را مورد مطالعه قرار مىدهند قبول كرده‌اند . » ( 3 )

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 362 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 362 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 363 . .