هستند كمتر مسئوليت دارند موجد حركت ملتها است . از لحاظ معنوى ، قدرت و از لحاظ مادى ، اطاعت كنندگان از قدرت به عنوان علت حادثه جلوه مىكنند ، اما چون فعاليت معنوى بدون فعاليت مادى قابل تصور نيست پس علت حادثه نه اين است و نه آن ، بلكه از هر دو آنها تركيب مىشود . يا به عبارت ديگر در پديده اى كه ما مطالعه مىكنيم مفهوم علت قابل به كار بستن نيست . با اين آخرين تحليل ما به دايرهء ابديت يعنى به آن آخرين حد مىرسيم كه انديشهء بشرى در هر زمينهء تفكر در صورتى كه با موضوع تفكر خود بازى نكند به آن مىرسد . الكتريسيته توليد حرارت مىكند ، حرارت مولد الكتريسيته است ، آنها يكديگر را جذب مىكنند و يا آنها يكديگر را دفع مىكنند . هنگامى كه ما از ساده ترين تأثيرات الكتريسيته ، حرارت يا آتمها سخن مىگوييم ، نمىتوانيم بگوييم كه چرا اين تأثيرات به وجود مىآيد ، بلكه مىگوييم : طبيعت اين پديده ها چنين است و اين قانون آنها است . همين مطلب در بارهء مظاهر تاريخى نيز صدق مىكند . چرا جنگ يا انقلاب به وجود مىآيد ؟ ما نمىدانيم ، ولى ما فقط مىدانيم كه مردم براى انجام فعاليتهاى گوناگون خود در گروه بندىهاى معينى متحد مىشوند و همه در آن شركت مىجويند و ما مىگوييم كه طبيعت مردم چنين است و اين يك قانون است . » ( 1 ) « اگر تاريخ فقط با مظاهر خارجى سر و كار داشت ، در اين صورت وضع قانون ساده و آشكار مزبور كافى بود و ما به بحث خود خاتمه مىداديم ، اما قانون تاريخ با مردم ارتباط دارد . ذرهء كوچك ماده نمىتواند به ما بگويد كه او به هيچ وجه لزوم جذب و دفع را احساس نمىكند و مسئلهء جذب و دفع صحت ندارد ، اما بشر كه موضوع تاريخ است صريحاً مىگويد : من آزادم و به اين جهت نيز تابع هيچ قانونى نيستم . در تاريخ وجود سؤال آزادى ارادهء بشر اگر چه اين سؤال آشكارا بيان نشده است در هر قدم احساس مىشود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 123
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٣
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 360 . .