« به علاوه اين مسئله كه به چه طريق معرفت به آزادى انسان با قانون جبر كه آدمى پيرو آن است تركيب مىشود ، نمىتواند به وسيله فيزيولوژى و حيوان شناسى قياسى حل گردد ، زيرا - در قورباغه و خرگوش و ميمون ما مىتوانم فقط فعاليت عضلانى و عصبى را مشاهده كنيم ، در صورتى كه انسان هم داراى فعاليت عضلانى و عصبى و هم داراى عقل و شعور است . محققين علوم طبيعى و پيروانشان كه تصور مىكنند به حل اين مسئله توفيق خواهند يافت ، به گچكارانى شباهت دارند كه مأموريت گچ كارى و تزيين يك سمت ديوارهاى كليسا به ايشان واگذار شده است و با استفاده از غياب معمار خود با جوش و خروش روى پنجره ها و شمايل و صنعتكارىها و ديوارهاى نيم تمام را هم گچ مىمالند و خرسندند كه از نظر گچ كارى همه جا را صاف و هموار و مزين ساختهاند . » ( 1 ) » بدون استثناء تمام مواردى كه موجب افزايش يا كاهش تصور ما از جبر و اختيار مىشود بر سه دليل زير متكى است : 1 - رابطهء انجام دهندهء عمل با جهان ما 2 - رابطهء انجام دهندهء عمل با زمان 3 - رابطهء انجام دهندهء عمل با عللى كه آن عمل را به وجود آورده است . دليل اول - رابطهء انسان با جهان خارجى است كه كم و بيش براى ما مرئى مىباشد و عبارت از تصور كم و بيش آشكار در بارهء آن مقام معينى است كه هر فردى نسبت به تمام موجودات هم عصر خود دارد . اين همان رابطه اى است كه آشكار مىسازد غريق از آن كس كه در خشكى ايستاده كمتر اختيار دارد و بيشتر از وى تابع جبر است ، همان رابطه اى است كه در نتيجهء آن مىفهميم كه عمل كسى كه با پيوند محكم با مردم ديگر در نقطهء مسكونى پر جمعيتى زندگانى مىكند و عمل كسى كه به خانواده يا به خدمت يا به شغلى پا بند است بدون شبهه از عمل مرد گوشه نشين مجردى بيشتر اجبارى و كمتر اختيارى است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 126
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٦
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 363 . .