فقط قسمتى از فعاليت همگانى است كه در حادثه اى مثلًا در جنگ يا در انقلاب بيان مىشود و به اين جهت بدون فرض نيروى نامفهوم و ما فوق طبيعى يعنى معجزه نمىتوان قبول كرد كه كلمات بتواند علت بلا واسطهء حركت ميليونها نفر باشد ، از جانب ديگر نيز اگر قبول كنيم كه كلمات مىتواند علت حادثه باشد ، باز تاريخ نشان مىدهد كه بيان اراده رجال تاريخى در موارد بسيارى به هيچ نتيجه و اثرى منجر نشده است و در اغلب موارد اوامر ايشان نه فقط اجرا نشده ، بلكه گاهى اعمالى كاملًا مخالف با فرامين ايشان انجام گرفته است . » ( 1 ) « ما بدون قبول مداخلهء الهى در امور بشريت نمىتوانيم قدرت را علت بروز حوادث بدانيم . قدرت از نظر تجربه فقط متابعت و وابستگى است كه ميان بروز ارادهء يك فرد با اجراى آن اراده به وسيلهء مردم ديگر وجود دارد . براى بيان و توضيح شرايط اين وابستگى ما بايد قبل از هر چيز مفهوم بيان اراده را در نظر بگيريم ، اما با اين بيان اراده را به خداوند منتسب نداريم ، بلكه آن را به انسان نسبت دهيم . چنان كه تاريخ به استان به ما نشان مىدهد ، اگر خداوند فرمانى صادر كند و ارادهء خود را بيان نمايد ، در اين صورت بيان اين اراده تابع زمان نيست و هيچ انگيزه اى موجب بروز آن نمىشود ، زيرا - خداوند به هيچ وسيله يا حادثه اى ارتباط ندارد ، اما چنان كه از اوامرى سخن بگوييم كه بيان و توضيح ارتباط اوامر با حوادث نكات زير را مشخص كنيم : 1 - شرط آن چه به وقوع مىپيوندد : يعنى اتصال و پيوستگى حركت حادثه و شخص آمر در زمان .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 119
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١٩
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 353 . .