تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦

مصلحان را شرح مىدهد . ما آگاه مىشويم كه لوتر آتشين مزاج بوده و فلان نطق را ايراد كرده است ، يا مستحضر مىشويم كه روسو مردى بد گمان بوده و فلان كتاب را نوشته است ، اما نخواهيم دانست كه به چه سبب مردم پس از نهضت يكديگر را قطعه قطعه مىكردند و چرا مردم در طى انقلاب فرانسه يكديگر را به زير گيوتين مىفرستادند . اگر ما به روش مورخين معاصر اين دو تاريخ را با هم تركيب كنيم ، در اين صورت اين تاريخ ، تاريخ زندگى ملتها نيست ، بلكه تاريخ پادشاهان مستبد و حكمرانان مطلق العنان و نويسندگان است . » ( 1 ) زندگانى چند نفر حاوى زندگانى ملتها نيست ، زيرا - ارتباط اين چند نفر با ملت مشخص نيست و اين نظريه كه اين ارتباط متكى بر انتقال مجموعهء ارادهء توده هاى مردم به رجال تاريخ است فرضيه اى است كه تجربهء تاريخ آن را تأييد نمىكند . تئورى انتقال مجموعهء ارادهء توده ها به رجال تاريخ شايد در علم حقوق بسيارى از مسائل را توضيح دهد و شايد براى هدفهاى آن علم ضرورى باشد ، اما هنگام به كار بستن آن تاريخ يعنى هنگام ظهور انقلابها و جنگهاى كشور گشايى و جنگهاى داخلى ، يعنى به محض آن كه تاريخ عملًا شروع مىشود - ديگر اين تئورى قادر به توضيح هيچ چيز نيست . » ( 2 ) « اين تئورى فقط بدين جهت غير قابل انكار به نظر مىرسد كه صحت و سقم عمل انتقال ارادهء ملت را نمىتوان مورد رسيدگى قرار داد ، زيرا - هرگز چنين چيزى وجود نداشته است . هر نوع حادثه اى كه به وقوع پيوسته باشد و هر كس در راس اين حادثهء واقع شده قرار گرفته باشد ، اين تئورى هميشه مىتواند بگويد : كه اين شخص به اين جهت رهبر اين حادثه بوده كه مجموعهء ارادهء توده ها بوى تفويض شده است . جوابهايى كه اين تئورى به سؤالهاى تاريخى مىدهد به جوابهاى كسى مىماند كه

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 351 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 352 . .