خوراك او را به آخور مخصوص مىبرد و در نتيجه چاقتر از ديگران مىشود بايد نابغه جلوه كند و اين وضع كه هر شب مخصوصاً همين گوسفند را به جاى هدايت به آن محل عمومى گوسفندان به آخور پر از جو مىرانند و مخصوصاً همين گوسفند چاق و فربه را براى فراوانى گوشتش ذبح مىكنند ، در نظر ساير گوسفندان به صورت تركيب خاصى از نبوغ او با رشته هايى از تصادف خارق العاده جلوه نمايد .
اما فقط كافى است گوسفندان از اين انديشه دست بردارند تا دريابند كه آن چه بر سرشان مىآيد تنها براى نيل به هدفهاى گوسفندى آنها روى نمىدهد . كافى است قبول كنند حوادثى كه بر ايشان مىگذرد هدفهايى دارد كه براى آنان مفهوم نيست تا بىدرنگ وحدت و ارتباط ميان حوادثى را كه بر گوسفند چاق شده وارد آمده درك كنند . اگر آنها نفهمند كه به چه منظور آن بره چاق و فربه مىشود لااقل خواهند دانست كه آن چه براى گوسفند روى مىدهد بر حسب اتفاق و نادانسته نيست و پس از درك اين مطلب ديگر به هيچ يك از مفاهيم تصادف و نبوغ احتياج نخواهند داشت .
اگر ما از ادعاى شناسايى هدف آنى و قابل درك صرف نظر نماييم و اعتراف كنيم كه هدف نهايى بيرون از حدود عقل و فهم ما است ، جنبه هاى منطقى و مصلحت زندگى مردان تاريخ را مشاهده خواهيم كرد و علل اعمالى كه از ايشان سر زده و به نظر ما فوق اعمال بشر عادى جلوه مىكند كشف خواهيم نمود و ديگر هرگز به كلمات تصادف و نبوغ نيازى نخواهيم داشت .
تنها كافى است قبول كنيم كه هدف جنبشهاى ملل اروپايى بر ما معلوم نيست و فقط از واقعيت كشتار و آدم كشى در فرانسه و ايتاليا و آفريقا و پروس و اطريش و اسپانيا و روسيه اطلاع داريم و مىدانيم كه جنبش از مغرب به مشرق و از مشرق به مغرب ماهيت عمومى اين حوادث را تشكيل مىدهد ، تا نه تنها به جستجوى نبوغ و خارق العادگى در خصائل اخلاقى ناپلئون و آلكساندر نياز نداشته باشيم ، بلكه در صدد اين انديشه بر نياييم كه آلكساندر يا ناپلئون با مردم ديگر تفاوتى داشتهاند . در
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 102
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٢