شود تحقيق و پژوهش نمايد ، لذا به اولين شرط كه مفهومتر است چسبيده مىگويد : اين شرط علت آن پديده است . » ( 1 ) » ولى پس از غور و تعمق در اصل و ماهيت هر حادثهء تاريخى يعنى در فعاليت تمام توده هاى مردمى كه در آن حادثه شركت داشتهاند متقاعد خواهيم شد كه ارادهء قهرمانان تاريخى آن حادثه نه تنها راهبر فعاليت توده ها نبوده ، بلكه خود پيوسته به وسيلهء ايشان راهبرى مىشده است . چنين مىنمايد كه اگر اهميت تاريخى را بدين ترتيب يا به طريق ديگر توضيح دهيم تفاوتى نخواهد داشت . اما ميان كسى كه مىگويد : ملل مغرب بدين جهت به سوى مشرق رفتند كه ناپلئون چنين مىخواست و آن كس كه مىگويد : اين حادثه بدين جهت به وقوع پيوست كه مىبايد به وقوع پيوندد ، همان اختلافى وجود دارد كه ميان مدعيان سكون زمين و مخالفين ايشان موجود بود ، مدعيان سكون زمين معتقد بودند كه زمين ساكن است و سيارات گرد آن مىچرخند ، ولى مخالفينشان مىگفتند كه ما نمىدانيم زمين بچه وسيله در حال تعادل نگه داشته مىشود ؟ اما اين نكته را مىدانيم كه هم زمين و هم سيارات ديگر از قوانين معينى پيروى مىكنند . » ( 2 ) » وقايع تاريخى بجز يگانه علتى كه علت العلل است هيچ علت ديگرى نداشته و نمىتواند داشته باشد . » ( 3 ) » اما قوانينى وجود دارد كه حوادث را رهبرى مىكند . ما قسمتى از اين قوانين را نمىشناسيم و قسمتى را هم حدس مىزنيم . كشف اين قوانين تنها وقتى امكان پذير است كه ما علل وقايع تاريخى حوادث را در ارادهء يك فرد جستجو نكنيم ، همچنان كه كشف قوانين حركت سيارات فقط آن گاه امكان پذير شد كه مردم از تصور
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 99
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٩
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 73 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 73 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 73 . .