« اما ناگهان به جاى آن تصادفات و آن نبوغ كه تا كنون از ميان يك سلسله كاميابىهاى متوالى او را پيوسته به جانب هدف مقدر رهبرى مىكرد ، عدهء بىشمارى تصادف معكوس ، از ابتلاء به زكام در اسمولنسك تا سرماى شديد و جرقه هايى كه موجب حريق مسكو شد ، ظاهر گشت و به جاى نبوغ حماقت و پستى و دنائت بىنظيرى هويدا شد . » ( 1 ) » قشون متجاوز پا به فرار گذاشت ، يك بار ديگر برگشت و باز گريخت . در اين حال ديگر تصادفات پيوسته نه به نفع او ، بلكه به زيان او عمل مىكرد . » ( 2 ) » حكومت ناپلئون واژگون و قشون او متلاشى گشت و شخص ناپلئون ديگر مفهوم و معنى نداشت . تمام اعمال او ظاهراً رقت انگيز و منفور بود . اما دوباره تصادفات توضيح ناپذير ، اما اين بار بر عكس پيش با جامه و رنگ ديگر به صحنه وارد شد . متحدين از ناپلئون كه او را باعث بد بختىها و مصايب خويش مىدانستند متنفر شدند . پس از آن كه نيرو و قدرت او سلب شد و به تبه كارى و نيرنگ بازى محكوم گشت ، قاعدتا مىبايست مانند ده سال پيش و يك سال پس از آن راه زنى بيرون از حمايت قانون جلوه كند ، اما بر حسب تصادف عجيب هيچ كس اين مطلب را درك نكرد . نقش او هنوز پايان نيافته بود . » ( 3 ) » مردى كه فرانسه را ويران ساخته بودى كه ، و تنها ، بدون نقشه و توطئه قبلى و بدون سرباز ، به فرانسه آمد . هر پليسى مىتوانست او را توقيف كند ، اما بر حسب تصادف عجيب نه فقط كسى او را توقيف نكرد ، بلكه همه با شور و شعف از وى كه يك روز پيش نفرينش مىكردند و معلوم بود كه يك ماه ديگر نيز او را نفرين خواهند كرد استقبال نمودند . وجود اين مرد براى ايفاى نقش آخرين پردهء فاجعه ضرورى بود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 104
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٤
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 276 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 277 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 277 . .