جنبهء انعكاسى صدا بسيار مناسب است ، در صورتى كه بالزاك و حافظ به طور عموم صداى درون را مطرح كردهاند و اين تصور مستلزم آن نيست كه صداى درون انسانها انعكاسى از يك سروش غيبى است و نيز كوه است كه داراى معادن مخفى و چشمه سارها است .
2 - نكته هاى را جلال الدين و بالزاك مشتركا متوجه شدهاند و آن اين است كه صدايى كه در دل طنين انداز مىگردد دايمى و در هر گونه شرايط نيست ، بلكه اين صدا گاه گاهى در درون ما مىپيچد .
3 - اين مسئله را جلال الدين بى طرفانه و با حالت ابهام انگيز باز گو نمىكند و به عبارت ديگر نه در اين كه اين صدا چيست ترديد دارد و نه در اين كه آن صدا از كيست ؟ حافظ و بالزاك در اجمال گويى در بارهء ( درون ) شركت داشتند ، هر دو به كلمهء ( درون ) قناعت ورزيدهاند ، حافظ در ظاهر يك حالت ترديد هم نشان داده و جمله را به شكل استفهام بر گذار كرده است : ( 1 )
در اندرون من خسته دل ندانم كيست ؟
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
در صورتى كه جلال الدين هم صاحب اصلى صدا را اجمالًا نشان مىدهد و هم خود صدا را در نهايت محبوبيت خاطر نشان مىسازد :
هر كجا هست آن حكيم است اوستاد
بانگ او زين كوه دل خالى مباد
4 - آن دو مرد ( حافظ و بالزاك ) به آن قناعت ورزيدهاند كه بگويند : چنين صدايى در درون انسانى طنين انداز مىشود ، اما نمىگويند كه آيا درونهاى آدميان همه به يكنواخت آن را تلقى مىكنند يا به طور مختلف ؟ جلال الدين اين مسئله را هم مطرح مىسازد و مىگويد : چون درونهاى آدميان گوناگون است ، چنان كه بعضى از كوه ها صوت را يك بار منعكس مىكنند و
هامش
( 1 ) البته بعيد است مقصود حافظ از استفهام در بيت سؤال حقيقى باشد ، بلكه سؤال جنبه تقريرى و تحريكى دارد كه مىخواهد همه را متوجه آن فغان و غوغا نمايد . .